اینک که من از دنیا میروم بیست و پنج کشور جزو شاهنشاهی ایران استو در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در ان کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند جانشین من خشایار باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی ان ها مداخله نکند و مغهب و شعایر ان ها را محترم بشمارد . اکنون که من از این دنیا می روم دوازده کرور(توضیح اینکه هر کرورزر ۱۰ میلیون تومان به پول ما میشود)زر در خزانه پادشاهیداری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزایی . نه اینکه از ان بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از ان برداشت نکن . زیرا قاعدی این زر در خزانهان است که هنگام ضرورت از ان برداشت کنند . اما در اولین فرصت ان چه برداشتی به خزانه برگردان مادرت اتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم. من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است در مصر اموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در ان به وجود نمی ایند و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون ایکه فاسد شودو تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا این که همواره اذوقه ی دو یا سه سال کشور در ان موجود باشدهر ساله بعد از این که غله ی جدید به دست امد از غلیه موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن و غلهی جد ید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما به این ترتیب تو هرگز برای اذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود. هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار . برای انها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خودر ابه کارهای مملکتی بگماری و انان به مردم ظلم کنند و استفاده ی نامشروع نمایند نخواهی توانست به مجازاتشان برسانی چون با تو دوست هستند وتو ناچاری که رعایت دوست بنمائی .
ابراهی را که من میخواستم بین رود نیل و دریای سرخ بوجود اورم هنوز به اتمام نرسید ه تمام کردن این ابراه از نظر بازرگانی و جنگ خیلی اهمیت دارد و تو باید ان ابراه را به اتمام برسانی عوارض عبور کشتی ها از ان ابراه نبایدان قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ترجیح بدهند از ان عبور نکنند
اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار کنند ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن وبه یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند.
توصیه ی دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده که چون هر دوی ان ها افت سلطنت هستند . پس بدون ترحم دروغگور را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن . برای این که عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و تو اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت.
افسران و سربازان ارتشی را راضی نگه دار و با ان ها بدرفتاری نکن . اگر باانها بدرفتاری نمائی ان ها نخواهند توانست معامله ای متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد. ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد. تلافی ان ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تورا فراهم نمایند.
امر اموزش را که من شروع کردم ادامه بده . بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل ان ها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل ان ها زیادتر شود تو با اطمینان بیشتر می توانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته به خاطر داشته باش که هر کس باید ازاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید.
بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و ان گاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم رکه موجود است مسدود نکن تا هر زمان می توانی وارد قبر بشوز و تابوت سنگی مرا در ان جا ببینی و بفهیم که من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد.زیرا سرنوشت ادمی این است که بمیرد.خواه پادشاه بیست پنچ کشور باشد یا یک خارکن هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند . اگر تو هر زمان که فرصب به دست می اوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه تخواهد کرد. اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگو که قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.
زنهار .زنهار هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف ان را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر نماید زیرا کسی که مدعیست اگر قاصی هم باشد ظلم خواهد کرد.
هرگز از اباد کردن دست برندار. زیرا اگر دست از اباد کردن برداری کشور تو روبه ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده ایت است که وقتی کشور اباد نمی شود به طرف ویرانی میرود. در اباد کردن حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه ی اول اهمیت قرار بده.
غفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان غفو است و سخاوت . ولی عفو فقط موقعی باید به کار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری ستمی کرده باشد و تو خطاکار را عفو کنی ظلم کرده ای . زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .
بیش از این چیزی نمیگویم و این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در این جا حاضر هستند کردم. تا این که بدانند قبل از مرگ . من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم که مرگم نزدیک شده است.
واقع ادم وقتی میبینه که یک پادشاه در ۲۵۰۰ سال پیش چنین فکری داشته و اینجوی بوده حسرت میخوره که پس چرا الان ما از مهد تمدن اومدیم بیرون یک چیز دیگه تا حالا می دانستید که تخت جمشید چی بوده . محلی بوده که داریوش و کورش سران کشورهای جهان را به انجا دعوت میکردند و دستورات خودشان را بر مبنای انسان دوستی و محبت اعلام میکردند. یعنی دقیقا محل سازمان ملل ۲۵۰۰ سال پیش در تخت جمشید بوده و دبیر کل سازمان ملل هم داریوش و کورش بودند .
انگاره های میتو لوژیک و دگر گشت ها در آئین چهارشنبه سوری - دکتر محمد علی الستی
ایشان در آغاز بحث میتولوژی یا علم الساطیر را شاخه ای علمی و یا به تعبیر بعضی هنری دانستند که برای پیدا کردن وجه اشتراک بین آنچه هر کدام ما در ذهن داریم این فرض را مطرح کردند که انسانهایی که در طول تاریخ وجود داشته اند در برخورد با واقعیتهای که در آن زمان و مکان حادث شده است واکنش های از خود نشان داده اند که به شدت متناسب بوده است با ظرفیت انسانهای آن زمان وآن مکان ، بعد از آن واکنش ها، در روند تاریخ چیز هایی به ما رسیده که ما می توانیم با فنونی که تحلیل میتولوژی در اختیار ما قرار داده واقعیت آنها را درک کنیم .
تاریخی که ما مطالعه می کنیم انباشتی از روایت هایی است که زمان و مکان حدوثی داشته است و ما امروزه ناچاریم شرایط آن واقعیت را در آن زمان کشف کنیم. میتولوژی ظاهرا امکاناتی در اختیار ما قرار می دهد تا بتوانیم حدس بزنیم در آن شرایط زمانی و مکانی چه اتفاقی افتاده است. روایت های زیادی به انسان امروز رسیده است که آن ها را افسانه، اسطوره، تاریخ نامیده است .روایت هایی که به ما رسیده است وجه معقول آن برای تحلیل گر، وجهی بوده که به زبان انسان امروزی قابل فهم بوده است. به عنوان مثال زمانی بیماری ایدز قابل شناسایی نبود و روایتی وجود دارد از قوم لوط که خداوند قوم لوط را تنبیه کرد به خاطر همجنس گرایی. خداوند همه را تنبیه کرد به جز یک نفر که آلوده به این رفتار زشت نبود . این یک تحلیل میتولوژیک است که چه بسا قوم لوط بر اثر بیماری ایدز از بین رفته است.
و یک نمونه از اسطوره، اسطوره داگل است که در نزد ما دجال نام دارد . در آخرالزمان موجودی ظهور می کند که برای افرادی که منتظر ظهور ناجی هستند یک علامت به شمار می رود؛همه افراد با دو چشم به آن نگاه می کنند ولی او با یک چشم به همه نگاه می کند و یک مرکوب خاکستری رنگ هم دارد که با هرمویش یک ساز می زند. می توان گفت ماهواره که در مدار خود قرار می گیرد همه را با یک چشم می بیند و ما آن را با دو چشم، و صفحه خاکستری تلویزیون که خر خاکستری رنگ دجال را به یاد می آورد. حال به نظر شما دجال ظهور نکرده است.
میتولوژی ضمن آنکه معنایی معقول برایروایت های رسیده از انسانی که در چندین هزار سال پیش زندگی می کرده در اختیار ما می گذارد ؛ تاریخ انسان را معنادار و معقول می کند و هویت فرهنگی را قوام می بخشد و به این خاطر است که در آداب و سنن نمادهایی دیده می شود که بیانگر واقعیتی تاریخی- اسطوره ای هستند که مستقیما به زندگی افراد آن زمان بر می گردد واین بستگی به بلوغ و قدرت ما دارد که تا چه حد بتوانیم با تحلیلی صحیح و دقیق از آن رمزگشایی کنیم.
تمام آن چیزی که امروزه به نام آئین چهارشنبه سوری در اختیار ما قرار گرفته مجموعه ای از نمادهای میتولوژی است . چهارشنبه سوری مفهومی گسترده است که به دلیل گستردگی یک بخش آن را مورد تحلیل قرار می دهیم و آن آتش است.
دکتر الستی در ادامه افزودند: انسان اولیه چه برداشتی می توانست از آتش ، حرارت و گرما داشته باشد؟ اولین برداشت تمایزی است که بین مرده سرد و زنده گرم قائل می شد. گویی آتشی در وجود زنده است که سبب گرما می شود و در مرده خاموش و سرد است. در تولید ادبی و در این چند هزار سال هر چیزی که از آدم سر زده با آتش بیان شده: آتش خشم، آتش عشق، آتش طمع و... . هرچه معلول، عارضه، نتیجه زندگی و زنده بودن بوده با آتش بیان شده است. رد پای این آتش را در انسان آریایی می توان جستجو کرد. آتش برای آن ها چه کاربردی دارد؟
آریاییها در اصل از سرزمین های سرد سیر اسکاندیناوی با هوای سرد و شب های شش ماهه مهاجرت کردند و آتش به آن ها گرما و نور می داد و همچنین قدرت دفاع در مقابل حیوانات وحشی و طبخ غذا را به آن ها می داد.
مدیر پژوهشکده مطالعات انسانی همچنین به این موضوع پرداختند که : آریاییها آتش را الهی محسوب می کردند چون نشانه مهر اهورا مزدایی است انسان اولیه با آتش برخورد داشته و آتش پرست بوده اند و پرستیدن به معنای مراقبت است . تعبیر دیگر در مورد آتش این است که آتش وسیله ای برای پاک کردن و امتحان است .به عنوان مثال وسایل پزشکی را با آتش گندزدایی می کردند و این تعبیر پاک کنندگی آتش برای بشر یک معرفتی را ایجاد کرد و می بینیم که این آتش وسیله امتحان هم می شود. یعنی اگر کسی وجودی کاملا پاک داشته باشد از درون آتش سالم بیرون خواهد آمد و اگر ناپاکی دروجود کسی باشد پس از عبور از آتش پاک خواهد شد و اگر وجود کسی کاملا آلوده باشد دیگر از آتش بیرون نخواهد آمد. اسطوره هایی همچون حضرت ابراهیم که آتش در نزد او گلستان شد و سیاوش که متهم به نگاه آلوده به سودابه می شود و او برای اینکه پاکی خود را ثابت کند از درون آتش می گذرد و سالم بیرون می آید.
در نزد ایرانیان شنبه مقدس بوده است و ما ردپای این قضیه را در بین یهودیان هم می بینیم که در روز شنبه خرید و فروش نمی کنند ، آتش نمی افروزند و... . چر در زبان آذری به معنی نیمه است و چهارشنبه در اصل چرشنبه بوده است. یعنی چر شنبه شباهتی به آن شنبه مقدس دارد. چهارشنبه سوری یک ترکیب ترکی است یعنی جشن چهار شنبه وایرانیان از روی آتش می پریدند تا نا پاکی ها را در آن بگذارند و پاک شوند. ( توبه آخر سال ) . دکتر الستی در پایان ضمن افسوس از کمی وقت به طور اجمال به بحث دگرگشت ها پرداختند. در کشورهایی که دارای نسبت بالای رفاه اجتماعی هستند آمار خودکشی بالا است مثل کشور سوئد و این بخاطر بیماری امنیت است . درصد بالای امنیت در تمام سطوح خود تبدیل به یک معضل شده است. در مغرب زمین به خاطر امنیت شدید مکانیزم هایی پیش بینی شده تا هیجان به صورت مصنوعی ایجاد و تخلیه شود مانند فیلم های ترسناک و شهربازی ها. فلسفه جشن آخر اکتبر ( هالویین) هم همین است.در هالویین ترقه بازی و انفجار به خاطر این است که هیجان ایجاد شود. ولی در کشورهایی که امنیت پائین است شاهد این هستیم که درصد خودکشی پایین است مثل افغانستان. درصد پایین امنیت برای افراد جامعه ایجاد انگیزه می کند.
در کشور ایران که افراد به اندازه کافی دلهره دارند ما دگرگشت چهارشنبه سوری به هالویین را داریم و این مناسب نیست. در آئین چهارشنبه سوری اصلا چیزی به نام ترساندن وجود نداشته است اما هالویین در چهارشنبه سوری بازتولید شده است. همانطور که آئین مهرورزی ما در valentineباز تولید شده است .
منتظر نظرات و اطلاعات شما هستیم
دکتر محمد صادق فربد :
طبق اسنادایران شناسان در گاه شناسی ایرانی ما چیزی به نام شنبه، یکشنبه و.. نداریم ، ما ایرانیان سال را به 12 ماه و هر ماه را به سی روز تقسیم می کردیم و برای هر روز نام یک فرشته انتخاب می شد . در نهایت ما 360 روز داریم که با سال شمسی 5 روز و اندی فاصله داشت . که در 4روزباقیمانده آن به آمادگی زایش انسان ، خانه تکانی ، اب فشانی ، حمام اختصاص مییافت تا انسان در آخرین روز 365 روز سال به دنیا بیاید و به پاس زایش انسان در آ خرین روز سال جشن می گرفتند و آتش بر پا می کردند . آتش نمادی از خداوند بود ، نور نمادی از اهورامزدا به شمار می امد آ تش نمادی از دوستی و صداقت و نیز حیات در نظر گرفته میشد و حرارت آتش به مثابه نشانه زندگی تلقی میشد .
سوریک از زبان پهلوی گرفته شده و از دو بخش (سور)و(ایک)تشکیل شده که به معنای سرخ و سرخ رنگ است ، آتشی که سرخ رنگ است به رنگ خون که حیات در آن جاری است .
درمعرفت ایرانی و گاه شماری ایرانی چهارشنبه نداریم . پس چگونه است که این جشن به روز چهارشنبه موکول شده است ؟ در پاسخ می توان گفت برای اعرابی که به ایران آ مدند روز چهارشنبه نحس بوده وایرانیان برای از بین بردن نحوست چهارشنبه آن را با جشن سوریک و آتش توأ م کردند .
استاد مردم شناسی دانشگاه آزاد در ادامه بیان داشتند : باید اصالت چهارشنبه سوری را درک کنیم تا در حفظ آن کوشا باشیم . چهارشنبه سوری پشتوانه دینی هم دارد و در تاریخ فرهنگ ایران آ مده است : از آن جهت ایرانیان جشن می گیرند، غذا در پشت بام می گذارند ، آتش بر می افروزند تا ارواح مردگان خوشحال شوند ، آب پاشی میکردند چون مقدسین بیایند و شاهد دوست داشتن و محبت بین افراد باشند و هر قدر تعداد شرکت کنندگان بیشتر می شد ( فرورها )خوشحال تر می شوند بنابراین ، این جشن فردی نیست .
ایشان در پیگیری سخنرانی خود به بررسی جریان چهارشنبه سوری پرداختند که قبل از تاریخ ، سند مکتوبی در این مورد نداریم و دردوران تاریخی و کتب مقدسی که بررسی شده اند نشان می دهد که در دوره ای طو لانی در ایران این آئین وجود داشته است. در تاریخ بخارا آمده است در زمان نوح بن منصور سامانی در بخارا جشن سوری برگزار می شد در کنار موریان در سال 350 ه.ق و این جشن چنان با شکوه برگزار شد که کاخ آتش گرفت . چند نکته در این زمینه برداشت میشود : 1. به هنگام جشن هنوز سال تمام نشده است . 2. اندکی به سال نو با قی مانده است .3. این جشن عادت و رسمی کهن به شمارمیرفته است .4. این جشن به عنوان یک سنت از قدمتی طولانی برخوردار است .
در ادامه ایشان نظر مسئولین نیروی انتظامی و معاونت امور جتماعی را به این مطلب جلب کردند که حدود 15 میلیون خانوار با میانگین 5 نفر در ایران داریم و اگر در این 15 میلیون خانوار برای انجام جشن 1000 خانه هم بسوزد این جشن تعطیل نخواهد شد ، این اتفاق در هر جای دنیا ممکن است روی دهد و برای جلوگیری از آسیبهای احتمالی باید سطح آموزش را بالا ببریم . البته جشن سوریک با بمب ،آتش زدن لاستیک ، شیشه شکستن و ... ارتباطی ندارد . دراصل چهارشنبه سوری فقط کوپه ای ازآتش است که شمار این کوپه های آتش بین یک ،سه و هفت متغیر است .7به نشانه 7 فرشته برتر( امشاسپندان) ، 3 به نشانه پندارنیک ، گفتارنیک ، کردارنیک و یک به نشانه خدای واحد است .اگر در روزگار ما عنصری وارد این جشن شده نا خوانده است ولیکن باید دانست جوانان در اینگونه مراسمها شرکت می کنند و ویژگی جوانی هیجان ، شادی ، خنده و... است . این رسم در بین ایرانیان کهن در پشت بام یا کوچه یا میدان یا خارج از شهر انجام میشد و در حال حاضر هم بهتر است مکان هایی به این امر اختصاص یابد.
به هرحال چهارشنبه سوری به عنوان آئینی وحدت بخش و یک سنت است ، سنتها رسمهای ریشه دار عمومی هستند که به اقتضای قدمت خود از حرمت اجتماعی بر خورداراند و تحت تأ ثیر فشار یا اخبار داخلی و خارجی قرار نمی گیرند . باید توجه داشت که رسوم وسنن بخشی از فرهنگ غیر مادی جامعه اند که مورد پذیرش تما م یا اکثریت جامعه قرار می گیرند. روشن است که رسم یا سنتی که از خصوصیات مذکور برخوردار باشد به یقین دارای کارکردهای اقتصادی- اجتماعی است . نوروز و چهارشنبه سوری به مانند یک گفتمان ملی است که همه آن را یاد گرفته اند ودر آن شرکت میکنند .
دکتر فربد افزودند ایرانیان قدیم از روی آتش نمی پریدند چون آنرا نوعی بی احترامی می دانستند بلکه در کنارآتش دعا می کردند ولیکن اینک پریدن از روی آتش نوعی حرکت به منظور انتقال حرارت و نیرو به فرد می باشد و در واقع فرد می خواهد با گفتن ( زردی من از تو و سرخی تو از من ) فقر و ناداری را از خود دور کند . چهارشنبه سوری در سراسر ایران بر پا میشود به عنوان مثال در کردستان از طلوع آفتاب بر فراز کوه آتش بر پا میکنند و تا بامداد اجازه خاموش شدن نمی دهند . مانند شب یلدا که بلندترین شب تاریک سال است و ایرانیان می خواهند با بیدارماندن در کنار روشنایی با ظلمت مبارزه کنند.
ایشان در پایان سخنرانی خود به برخی از رسوم ایرانیان پرداختند و اشاراتی به رسم گره گشایی( در جهارشنبه سوری دختران دم بخت پارچه ای را گره می زدند و به اولین کسی که برخورد می کردند تقاضای باز شدن گره را می کردند و در ذهن خود نیت می کردند)، فال کوزه ( چون در فرهنگ شیعه افراد نابالغ معصوم تلقی می شوند این رسم توسط یک دختر نا بالغ انجام می شد . افراد خانواده در یک کوزه آب نزده مهره هایی را می انداختند و هنگام خارج کردن آن باید اشعاری را از حافظ، مولوی، فردوسی، خیام و... می خواندند؛ کارکرد این رسم انتقال فرهنگ است)، شال اندازی ( پسرانی که نامزد داشتند بر پشت بام خانه همسر می رفتند و شالی را از دودکش پایین می فرستادند تا همسر یا مادرزن هدیه ای را به شال آن ها ببندند.)، کجاوه اندازی ( قوطی کوچکی به نام کجاوه درست می کردند و از دیوار آویزان می کردند تا هدیه ای دریافت کنند) ، قاشق زنی( فرد قاشق زن باید نا شناس باشد تا فال یا نیتش برآورده شود) در شب چهارشنبه سوری داشتند و اظهار داشتند که تمامی این رسوم هدف مند بوده و در تمام این رسوم می توان برآ ورده شدن آرزوها وشادی و انتقال فرهنگ را ملاحظه کرد. و همچنین نظر همگان را به این نکته جلب کردند که خوب است ما ایرانیان به روزهای مهمی که در فرهنگ ایرانی داریم توجه کنیم و آنها را پاس بداریم و به جای گرفتن valentine 5 اسفند را جایگزین بکنیم که روز عشق ، روز ازدواج وروز زن است .
بر اساس كشفيات باستان شناسي زادگاه انسان اوليه شرق و شاخ آفريقا بوده است يك گروه از اين انسانها كه در سواحل درياي سرخ و درياي پارس تمدني ايجاد نمودند با تغيير آب و هوا به شمال مهاجرت نمودند ولي در هزاره هاي بعد يا عصر يخبندان بسوي جنوب مهاجرت نمودند كه آنها را آريايي مي گويند. پارسها يكي از سه شاخه اصلي قوم آريا هستند كه حدود 5 هزار سال پيش از شمال درياي خزر بسوي فلات ايران مهاجرت نموده اند گروهي كه در خراسان و افغانستان امروزي ساكن شدند به پارتها و آريانها معروف شدند يك گروه نيز در شمال غربي فلات ايران ساكن شدند كه به آنها ماد يا مديا مي گفتند گروه سوم كه به اسب سواري و چابك سواري شهرت داشتند در ناحيه جنوب و سواحل خليج فارس و جنوب كوههاي زاگرس سكونت گزيدند و به پارسها ( اسب سواران ) شهرت يافتند اين قبيله بزرگ آريايي پادشاهي قدرتمندي در جنوب ايران ايجاد كردند كه بدليل دسترسي به آبهاي بين المللي بزودي شهرت جهاني يافتند و نام آنها بر تمام ايران اطلاق شد.
اگرچه آثاري از تمدنهاي مربوط به 6تا 7 هزار سال در بسياري نقاط ايران كشف شده است ولي هنوز زواياي پنهان بيشتر از 10 هزار سال تاريخ گم شده ساكنان فلات ايران ناپيدا است و تنها براي كمتر از سه هزار سال تاريخ مدون ايران، داده ها و نوشته هاي با ارزشي در منابع يوناني، رومي، عربي، و سنگ نوشته ها و لوحه هاي پارسي وجود دارد به بركت ترجمه اين آثار امروزه ديكر كسي نمي تواند كاخ پارسه گراد در استخر پارس و يا تاق بستان را از كارهاي ديوان و اجنه ها بشمارد و منكر ساخت آنها به دست بشر شود امروزه علم باستان شناسي به كمك مورخين شتافته تا رازهاي نهفته در اعماق قرون را كه هيچگاه مكتوب نشده اند و يا اگر هم نوشته شده اند بكلي از ميان رفته اند را آشكار سازد و اميد مي رود در آينده با كشفيات جديد بسياري از ابهامات روشنتر گردد، يافته هاي باستاني ثابت مي كند كه قبل از اعلام امپراتوري جهانگير و فدرال پارس در سال 538 ميلادي توسط كورش ، در شرق ايران ( زابلستان و باكتريا) و هم درغرب (ايلام) پادشاهي هاي مقتدري وجود داشته اند طبق تاريخ شفاهي و داستانهاي باستان نامه فردوسي در شرق و مركز ايران شاهنشهي ايران وجود داشته است كه با تورانيان( سرزميني در غرب سين كيانگ، شرق ازبكستان تا جنوب قرقيزستان امروزي) در نبرد هاي طولاني بود در غرب ايران سومريها و ايلامي و مادها حكومت مي كردند و با ظهور كورش تمام اين مناطق ( ايران، ماد ،ايلام و خوزيه تحت حكومت فدرال پارس و يا پرسيا قرار گرفت. و اين مملكت فدرالي متشكل از 35 پادشاهي، مملكت پارسيا و يا پرشيا ناميده شد با حمله اسكندر و آتش زدن و غارت پرسپوليس و پرسه گراد در دوره اين حكام نيز ايران همچنان پرسيا ناميده مي شد. بنابر نوشته فيثاغورس ايرانيان باستان به اسب عشق و علاقه فراواني داشتند و بسياري از پادشاهان پيروزي خود را مديون اسبهاي تربيت يافته اي مي دانستند كه آنها را اسب پارس، پرس و يا فارس مي ناميدند.
اعراب كه به اسب خيل و خيول و جواد مي گفتند بس از پيروزي بر ايرانيان و به غنيمت گرفتن هزاران اسب پارسي به اسب فارس و به چابك سوار و رزمنده، فارسان و فرسان مي گفتند. و هنوز هم کلمه فارس به عنوان رزمنده و جنگجوی اسب سوار بکار می رود.
وقتي دريانوردان يوناني در هزاره اول قبل از ميلاد وارد سواحل خليج فارس شدند همه جا با كشتي ها و دريانورداني روبرو شدند كه به پارس شهرت داشتند، در نتيجه آنها نه تنها درياي پارس را پرسيا خواندند بلكه نام پارس را به كل فلات ايران اطلاق كردند و بويژه از دوره كوروش (سيراس) و داريوش ( دارا) كه از قبيله هخامنش يكي از قبايل پارسي بودند و بدليل وجود پارس گرد( يعني شهرپارس يا پايتخت پارس كه يوناني ها نيزآن را پرسه پليس مي خواندند) از اين دوره نام ديهه يا روستاك پارس كه نام بخش جنوب ايران بود بركل ايران اطلاق شد. و بعدها عربها نيز به تقليد از يونانيان، فارس (عربي شده پارس) را جايگزين كلمه عجم نمودند. بنابر اين كلمه پارس ( persia ) داراي دو مفهوم مضيق و موسع است. در معني محدود فارس يعني كسانيكه به زبان پارسي صحبت مي كنند (قوم پارس).
براي مدت مديدي ايران جزيي از سرزمين دارالاسلام بود و هنگاميكه از تمدن پادشاهان قبل از اسلام ياد مي شد از آنها به عنوان ملوك عجم و يا خسرو ( كسري)، بلاد فارس و يا بلاد عجم ، بلاد كسري و مملكت فرس ياد مي كردند و نام ايران براي چند قرن در تاريخ هاي رسمي گم شد (بجز يك دوره كوتاه در زمان صفاريان و سامانيان كه اشعاري در مدح عظمت قهرمانان ايران توسط افرادي چون رودكي سروده شد و با اشعار حماسي فردوسي كه در آن نام ايران 400 بار بكار برده شده است در اذهان مردم زنده ماند و تا اينكه در سال 1258 ميلادي مغولان خلافت اسلامي را سرنگون و بشدت تحت تاثير ادبيات قهرماني ايران واقع شدند و وزراي ايراني آنها القاب پادشاه ايران، شاهنشاه و خسرو ايران، وارث ملك كيان، وارث جم ، جم جاه و … را به ايلخانان مغول و بعد به قاجارها دادند و اين القاب در همه جا شهرت پيدا كرد و در اين دوره فرهنگ كهن ايراني به سبك نويني احياء شد. و از اين زمان كلمه ايران بطور پيوسته در ادبيات ايران وجود داشته است اما اروپاييان در تمام ادوار تاريخي از نام كهن ديگر ( پرسيا) استفاده مي كردند تنها در سال 1740 در يك نقشه آلماني نام ايران نيز به چشم مي خورد. اعراب قبل و بعد از اسلام كلمه الاجم( ايراني) را استفاده مي كردند اعراب اين كلمه را از جم گرفته و واژه هاي زيادي از آن ساخته اند از جمله عجمه اعجم( گنگ) و اعجمي ( بيگانه ) و معجم را از آن ساخته و معني آصلي آن را دگرگون نمودند .
از قرن دوم هجري به بعد عربها نيز به تقليد از يونانيان، فارس (عربي شده پارس) را جايگزين كلمه عجم نمودند. بنابر اين كلمه پارس ( persia ) داراي دو مفهوم مضيق و موسع است. در معني محدود فارس يعني كسانيكه به زبان پارسي صحبت مي كنند (قوم پارس).
در مفهوم موسع كه بيشتر دركتب تاريخي مورد نظر نويسندگان و محققان اروپايي در رشته هاي تاريخ و جغرافيا است، فارس يعني همه كسانيكه در فلات ايران زندگي مي كرده اند و بويژه اقوام آريائي. در اين معني فارس شامل همه اقوام فلات ايران، پاكستان، افغانستان و نواحي آسياي ميانه و قفقاز نيز مي شود. اروپائيان كلمه پرشيا را براي تمام مردمان اين مناطق بكار مي بردند و عربها براي اين اقوام از كلمه عجم (ماخوذ و معرب از حرف جم) استفاده مي كردندكه هر دو مترادف ايران محسوب مي شود. آنها فارسها را بدلايل اهميتشان قريش العجم مي خواندندكما اينكه قريش را برترين قبيله عرب مي شمردند.
اروپائي ها كلمه پرشيا را در مقابل عربيا بكار مي بردند و منظور آنها همه اقوام ايراني بود ولي وقتي عربها بتدريج بجاي كلمه عجم از كلمه فارس( پرشيا) استفاده كردند، منظور آنها از فارس بيشتر فارس زبانان بود و گاهي اوقات نيزكلمه فارس را فقط به استان فارس اطلاق مي كردند و گاهي نيز كلمه فارس به پيروان آيين زرتشتي اطلاق مي شد و در مواردي فارس را به معني مجوسي و يا زرتشتي بكار مي بردند. كلمه پارس بعد از اسلام در خود ايران نيز جاي خود را به كلمه عربي فارس داد و مفهوم اصلي خود را از دست داد كاربرد محدود، مضيق و نادرست اين عبارت باعث شد كه دولت ايران در سال 1313 خورشيدي رسماً از همه كشورهاي خارجي بخواهد كه بجاي كلمه دولت فارس (پرشيا) و يا شاه پرشيا از عبارت قديمي تر " ايران" و شاهنشاه ايران استفاده كنند. از اين زمان به بعد نام پرشيا كه در ادبيات اروپايي واژه اي بسيار غني و متضمن ارزشهاي تاريخي و هنري زيادي بود، رنگ باخت و كلمه پرشيا به تاريخ پيوست در حاليكه اصالت نام تاريخي پرشيا و پرس به هيچ عنوان كمتر از نام ايران نبود و حق اين بود كه همانند مصر كه داراي دو نام تاريخي مصر و اجپت(ايكپت) است ايران نيز هردو نام خود را حفظ مي كرد
برابر اسناد تاريخي و شواهد ، قراين و فرهنگ شفاهي مي توان گفت 4 نام براي كشور ايران و همچنين درياي جنوب ايران بكار رفته است:
1- كشور جم .يم (جم شيد) 2 - مملكت عجم 3- پارس ( فارس) 4- ايران(اريان ايراك، عراق معرب شده ايراك ، ايلام) .
اينكه كدام اسم قديمي تر و حدود جغرافيايي هركدام چه محدوده اي بوده است مورد اختلاف است از آنجا كه در داستانهاي كهن ايراني كه البته با ابهاماتي به نسلهاي هزاره اول ميلادي منتقل و بخشي از آن در بعضي كتب موجود است، جم كه در اوستا، يم و در زبان پهلوي و كردي جمشيد و جمشير و جم و گاهي هجم بيان شده است از اولين پادشاهان و پيامبران ايراني ثبت شده كه بر اساس نوشته ها و داستانهاي شفاهي و كتب خداينامه ها، اختراع لباس، نگارگري، كشف فلز، ساختن گرمابه، پزشكي و جشن نوروز را به او نسبت داده اند صفات اين پادشاه شباهت زيادي به نوح در قران دارد و بعضي وي را با حضرت سليمان يكي دانسته اند. در اوستا آمده است در زمان جم شيد 300 سال مرگ و بيماري نبود اهورا مزدا از او خواست كه پيامبرش در روي زمين باشد ولي او شهرياري را پذيرفت. در يكي از سالها سرما بشدت فزوني يافت او دژي بنام جم كرات ( ورجمكرت) ساخت و حيوانات را در آن جاي داد در دوره او حيوانات فزوني يافتند. او جامي داشت كه در آن تمام اسرار نهان را مي ديد نگاه كردن به گوي شيشه اي و اسرار گفتن از اين دوره رايج شده است، سرانجام او ادعاي خدايي كرد و گمرا شد پس ضحاك بر او چيره شد و به تعبير فردوسي:
مني كرد آن شاه يزدان شناس زيزدان بپيچيد و شد ناسپاس
بنابر اين كشور جم شايد قديمي ترين نام ايران باشد كه عربهاي دوره جاهلييت آنرا معرب نموده ، اجم و عجم گفتند و كلمات عجمه عجمو اعجمي و الاعاجم را از آن ساختند. سعدي مي گويد :
چنين گفت شوريده اي در عجم به كسرا كه اي وارث ملك جم
اگر ملك بر جم بماندي و تخت تو را كي ميسر شدي تاج و تخت
شهرت جم و جمشيد باعث شد كه مورخين مسلمان ساخت پرس پليس را بدو منسوب نموده و آنجا را تخت جمشيد ناميدند. پروين اعتصامي نيز چنين سروده است:
تخت جمشيد حكايت كند ار پرسي كه چه آمد به فريدون و چه شد بر جم
مرا زيبد از خسروان عجــــــــم سرتخت كاووس و اكليل جــم
بخشش و هدايا رسم ملوك عجم بود به هنگام ولادت نبي ايوان كسرا انوشيروان ابن قباذ خسرو ملك عجم فرو فتاد
بنا بر اين مي بينيم كه جم كه از شاهان ماقبل تاريخ است از امپراتوران پارسي شهرت بيشتري داشته و در داستانهاي سينه بسينه همواره عظمت او نقل شده است. قبل از اينكه دريانوردان يوناني و مصري نام پرشيا و پلسيا را براي حوزه فلات ايران مرسوم سازند از اين منطقه بيشتر به كشور جم، سرزمين يم، اريتران، ارنا، آريانا و ايران ياد مي شده است بنابر اين به احتمال زياد اسامي، كشور جم و كشور ايران قدمت بيشتري از نام كشور پارس داشته است. از مستندات يوناني و ايراني بر مي آيد كه در سراسر آبهاي ساحلي جنوب ايران سه قوم عمده به ترتيب در شرق پارتها، مكراني ها وكرمانيا در مركز پارسها و در غرب ايلاميها و خوزيها ساكن بودند ولي پارسها بدليل برخورداري از سواحل درياي پارس و دريانوردي از شهرت بيشتري برخوردار شدند و از سال 600 قبل از ميلاد نام آنها بر بخش وسيعي از فلات ايران و سپس به تمام فلات ايران منسوب شد. پارسها گروهي از آرياييها بودند كه به اسب سواري و داشتن اسبهاي ورزيده شهرت داشتند و يكي از معاني كلمه پارس به معني اسب سوار، چالاك و دلير است و اعراب هنوز هم كلمه فارس و فرس را به همين معني بكار مي برند. به همين دليل اسب و سرو در تمام نمادهاي پارسي برجامانده از دوره پارسي بويژه در تخت جمشيد و نقش رستم وجود دارد.
خليج فارس كه امروزه به پيوستگاه و ته آب اروند رود در خرمشهر و بصره تا راس مسندام در شمال عمان اطلاق مي شود در اواسط دوره سوم زمين شناسي حدود 30 ميليون سال قبل در اثر گسترش دهانه شكاف درياي عمان بوجود آمده و از پديده هاي دوران سوم زمين شناسي است كه در حال حاضر 226 هزار كيلومتر مربع پهنا دارد درازاي كرانه اش از دهانه فاو تا بندر عباس 1 هزار و 375 كيلومتر و ميانگين ژرفاي آن 30 متر است و 062%آب هاي سطح كره زمين را در بر مي گيرد در ابتدا وسعت آن بيشتر از دو برابر مساحت فعلي بوده است. اين پهنه آبي قديمي ترين دريايي است كه بشر آن را مي شناخته است بر پايه نقشه هاي تكتونيك خليج فارس جزء كانونهاي زلزله خيز ايران است دانشنامه بريتانيكا در اين خصوص نوشته است " آخرين حركتي كه خليج فارس در معرض آن قرار داشته و دارد عبارت است از بالا آمدن تدريجي است … زلزله در خليج فارس متواتر و گاهي بسيار شديد است."
اين پهنه آبي گاهواره تمدن جهان و از اولين زيستگاههاي بشر محسوب مي شود ساكنان اين دريا كشتي را اختراع و خاور و باختر را به هم پيوند داده اند. در جغرافياي قديم درياي پارس يكي ازبزرگترين دريا ها از 4 دريايي بود كه شناخته شده بود اما اكنون پهنه آبي را كه خليج فارس مي نامند خليجي كه با 1000 كيلومتر مربع طول و بيشتر از 240 كيلومتر مربع عرض متوسط 56% ذخاير نفت جهان را در بر دارد و هنوز هم مهمترين خليج در جهان محسوب مي گردد.
خليج فارس با 226 هزار كيلومتر مربع و سعت و 68 ميليارد بشكه ذخيره نفت (56%)كل ذخاير نفت جهان يك آبراه بزرگ و مهم بين المللي است كه از دوره هخامنشيان تا امروز همواره اهميت استراتژيك داشته و بويژه در دوره جنگ جهاني دوم و در دوره جنگ سرد بر اهميت و شهرت جهاني آن افزوده شد و با انقلاب اسلامي ايران و بر هم خوردن معادلات جهاني با بروز سه جنگ موسوم به جنگهاي سه گانه خليج فارس و با توجه به اهميت اقتصادي و جهانگردي كه كشورهاي حاشيه عربي آن پيدا كرده اهميت آن و توجه جهانيان به آن اين منطقه را به مشهورترين نقطه جغرافيايي تبديل كرده است علي رغم فراز و نشيبهاي مختلف تاريخي هنوز هم ايران مهمترين كشور منطقه است كه قسمت اعظم خليج فارس را تحت حاكميت دارد. خليج فارس گرمترين پهنه آبي دنياست ، عريض ترين بخش آن 180 مايل است و عميق ترين نقطه آن 93 متر در 15 كيلومتري تنب بزرگ ، و كم عمق ترين بخش آن در غرب بين 10تا 30 متر است عمق كم خليج فارس باعث شده است كه خشكي مرتب بدرون دريا پيشروي نمايد . در عين شوري زياد آب، 200 چشمه آب شيرين در كف و 25 چشمه كاملاً شيرين در سواحل اين خليج جريان دارد كه همگي از كوههاي زاگرس يا پارس سرچشمه مي گيرند، اروند، كارون، دياله، زاب، جراحي، مند، دالكي و ميناب بزرگترين و پر آب ترين رودهايي هستند كه به خليج فارس مي ريزند. گرماي هوا گاهي در تابستان 50 درجه و برودت آن در زمستان تا 3 درجه گزارش شده است. خليج فارس از نظر منابع طبيعي از غني ترين پهنه هاي آبي جهان است نفت، مرواريد گاز، فسفات، گوگرد ، مرواريد، مرجان، انواع ماهيها و ميگو از جمله ثروتهاي خليج فارس است. بنادر دبي، شارجه، ابوظبي، كويت، بحرين، دوحه ، كيش، بندر عباس، خرمشهر و بصره خليج فارس را به قطب اقتصادي و توريستي جهان تبديل كرده است.
خليج فارس از نظر ژيوپلتيك، استراتژيك، نظامي و از تاريخي و فرهنگي يك پهنه آبي مهم و منحصر به فرد در جهان محسوب مي شود. كشفيات باستان شناسي سالهاي اخير در دو سوي سواحل فارسي و عربي خليج فارس ثابت مي كند كه اين پهنه آبي يكي از مهمترين و شايد اولين مركز سكونت انسانها است و كهواره و مركز تبادل تمدنهاي زيادي مانند ايلامي ، سومري، آكدي آشوري، بابلي ، مادي ، پارسي ، يوناني، اسلامي و … بوده است ب . وجه تسميه و علت نام گذاري خليج فارس
خليج فارس در طول تاريخ با نام سرزمين ايران توصيف می شده است . آثار باستاني برجاي مانده از شهرهاي ساحلي خليج فارس همانند بوشهر، خارك ، سيراف و بند طاهري حكايت از وجود يك تمدن 6000 ساله در سواحل خليج فارس مي كند. آثار مكتوب و نوشتاري برجاي مانده حدود كمتر از3000سال قدمت دارند بنابر اين از بسياري از مسايل و حوادث دوره تمدن ايلاميها ، مادها، آشوريها، دراويديان و پيشداديان و تاقبل از حكومت پارسها اطلاع دقيق و روشني وجود ندارد و اين دوره از زندگي ساكنان منطقه هنوز در پرده اي از ابهام وجود دارد. تنها در دوره امپراتوري قدرتمند و پهناور پارس است كه خليج فارس شهرت بين المللي مي يابد.
پژوهشگراني كه در خصوص نام خليج فارس تحقيق نموده اند، متفق القول هستند كه نام خليج فارس در تمام قرون و بويژه در 2500 سال گذشته نامي يگانه، بين المللي و بدون معارض بوده است و در خاورميانه بر روي كمتر نامي در ادوار مختلف تاريخي چنين اتفاق و يگانگي در ميان همه نويسندگان و مورخان وجود داشته است. در اين راستا كتب و مقالات ارزشمندي از سوي پژوهشگران ارايه شده است بسياري از آنها سرگذشت خليج فارس و توصيفهايي كه در كتب و نوشته هاي قبل و بعد از ميلاد مكتوب شده است و حتي بعضاً نقشه هاي تاريخي آن را از ابتداي تاريخ گرد آوري و ارايه نموده اند. كتاب سر آرنولد ويلسن Sir Arnold Wilson كه در سال 1928 به نام خليج فارس( Persian Gulf ) به چاپ رسيده يك نمونه ار اين كتب ارزشمند است. وي ضمن نقد سابقه تاريخي و جغرافيايي خليج فارس و بيان توصيفهاي نويسندگان معرب زمين مشاهدات خود را نيز بيان نموده و نوشته است" هيچ آبراهي چه در گذشته و چه در حال حاضر براي زمين شناسان، باستان شناسان ، تاريخ دانان ، جغرافيدانان، بازرگانان ، سياستمداران و سياحان و دانش پژوهان اهميتي بيشتر از خليج فارس نداشته است اين آبراه كه فلات ايران را از شبه جزيره عربستان جدا مي كند از هزاره قبل از ميلادتا كنون از هويت پارسي و ايراني برخوردار است." در ميان نويسندگان غربي كه در مورد نام خليج فارس تحقيق كرده اند رساله پژوهشــــــــــي سي ادموند بوسورثC .Edmund Bosworth نير از اهميت برخوردار است. وي مطالبي را از 20 مورخ وسياح يوناني و اروپايي، ازسردار يوناني نياركوس( 325-24 ق.م) گرفته تا پريديكس ( 1876 )، در مورد توصيف خليج فارس بيان نموده است. از آنجا كه اسناد و تاريخ مكتوب ايران قبل از اسلام از ميان رفته است مدارك مستند پارسي كمي وجود دارد ولي تاريخ شفاهي آن دوران كه سينه به سينه نقل شده و فردوسي( 329- 411 قمري) آنها را تحت عنوان "شاهنامه يا نامه باستان" به شعر در آورده نشان مي دهد كه ايرانيان تمامي آبهاي خليج فارس و عمان و درياي عرب امروزي را درياي پارس و اقيانوس هند را " آرياتراس " مي گفته اند. علاوه بر مورخان و سياحان يوناني و رومي كه وي از آنها نقل قول نموده است، مي توان حداقل به 200 نفر مورخان و سياحان سرشناس كشورهاي اسلامي و عربي قرون گذشته نيز كه در توصيف خليج فارس و نامگذاري آن بطور مستقيم و يا ضمني توضيحاتي دارند اشاره نمود. در كتاب مجموعه مقالات خليج فارس ارايه شده در سمينارهاي سالهاي قبل از انقلاب اسلامي، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي چاپ 1369. و دكتر جواد مشكور در مبحث نام خليج فارس ، جملات و توصيف هاي 47 نويسنده قرون گذشته را در باره وجه تسميه خليج فارس آورده است. نويسنده مصري بنام احمد ميرزا نيز در كتاب عربي خود بنام "خليج الفارسي عبر التاريخ" جملات و توصيف هاي 20 نويسنده عرب قرون گذشته را در باره وجه تسميه خليج فارس آورده است. دركتاب"نام خليج فارس در درازای تاريخ نوشته پيروز مجتهد زاده و همچنين در کتاب نام خليج فارس برپايه اسناد تاريخي و نقشه هاي جغرافيايي" تاليف ايرج افشار سيستاني نيز در مجموع مطالب و توصيفهاي بيشتر از 50 نويسنده اروپايي ، عربي و اسلامي و ايراني سده هاي گذشته در باره نام خليج فارس آورده شده است كه براي جلوگيري از اطاله كلام از بيان جملات آنها خودداري ولی فهرستي از اسامي مورخان و نويسندگان و مشخصات كتب آنها براي اطلاع بيشترخوانندگان در جدول ضميمه در پايان تحقيق آورده شده است.
اين مورخان همگي در كتب خود عبارتهاي ذيل را کم و بيش در باره وجه تسميه و علت نام گذاري خليج فارس به اين نام ارائه نموده اند:
"اين دريا كه از سند و كرمان تا فارس ادامه دارد و به جناوه، مهروبان، سيراف و عبادان( آبادان) ختم مي شود، در ميان همه سرزمينها با نام فارس خوانده مي شود زيرا مملكت فارس از همه كشورها آبادتر، پيشرفته تر بوده و پادشاهان آن همه كرانه هاي دور و نزديك اين دريا را تحت كنترل خود دارند. به روزگار گذشته پادشاهان پارس بزرگتر و قويتر بوده اند و هم در اين روزگار مردمان پارس بر همه كرانه هاي اين دريا مستولي اند".
اين عبارتها در دهها كتاب تاريخي وجود دارد. براي نمونه مي توان در صفحه 30 البلدان ابن فقيه و صفحات 5 ، 35 و 109 كتاب مسالك و ممالك استخري و ص 941 صوره الارض ابن حوقل مشاهده نمود كه با مختصر تغيير عينا نقل كرديم. در كتاب البلدان وتاريخ يعقوبي ص 224 به درياي پارس اشاره و نوشته است :" براي سفر به چين از راه خوارزم و تبت روند و اگر از را دريا روي بايد از 7 دريا بگذري اول درياي پارس است كه بايد از سيراف بر كشتي نشست و آخرش راس جمحمه است".
همه تاريخ نويسان و جغرافي دانان از خليج فارس تقريباً توصيفات كم و بيش مشابهي دارند. آنها عموماً حدود بحر پارس را شامل درياي عرب امروزي ، عمان تا سند مي دانند تعدادی از آنها مملكت پارس را نيز از تركيه امروزي تا شام، مصر، بخشي از هندوستان، كابلستان، تخارستان، ماوراءالنهر و عدن ذكر كرده اند. بسياري از آنها همچنين مردمان ظهار(ظفار و اومان) ، بحرين و عدن را فارس ناميده اند. حتي ابن بطوطه( 1304-1377م) در سفرهاي خود در تمام مناطق مذكور با زبان فارسي با مردمان اين مناطق صحبت مي كرده است. همه مورخان مورد مطالعه ما بر اين باورند كه اولين حكومت مقتدر در سواحل اين پهنه آبي را پارسها در سالهاي 559 تا 330 قبل از ميلاد بر پا نمودند و حاكميت امپراتوري پارس برتمام منطقه خاورميانه و بويژه تمام خليج فارس و شبه جزيره عربي تا ظهور اسلام ادامه يافتهو دريانوردان و تجار ايراني در سراسر حليج فارس، درياي سرخ و اقيانوس هند حضور فعالي داشتند و از آنجا كه پارسها قوم اصلي و اكثريت ساكنان سواحل سراسر خليج فارس را تشكيل مي دادند، بسيار طبيعي بوده است كه از اولين سياحاني كه كتاب برجاي مانده مانند فيثاغورس 608 - 509 قبل از ميلاد تا جهانگرداني مانند استانلي و اسپيك و جهانگردان معاصر كه خليج فارس را پيموده و يا از اين پهنه آبي ياد كرده اند همگي آنرا با پسوند پارس توصيف كرده اند. بديهي است كه اين نام گذاري در دوره هاي بعد نيز به اتفاق كلمه مقبول و محفوظ مانده است. به همين دليل بود كه نام خليج فارس بطور گسترده اي در متون مدون و نقشه هاي آن دوران رايج گرديد. از سنگ نوشته ها، مكتوبات و نقشه هاي كهن دوران باستان مانند سنگ نوشته داريوش امپراتور پارسي كه در باستان شناسي هاي تل المسخوتب مصر مربوط به سالهاي قرن پنجم قبل از ميلاد بدست آمده است، لوحه هاي آشوري ، بابلي و نياركوس( 325 قبل از ميلاد) تا هرودوت Herodotus (420-486 ق م) ،كيبقرس كوتوئيس رونوس، بطليموس، فليويوس آريانوس، بلوتحه جغرافي دان مصري (90قبل از ميلاد) ، ابن فقيه، ابن رسته ، فردوسي و بزرگ ابن شهريار رامهرمزي تا دوران معاصر همه جا سفر نامه نويسان، سياحان، جغرافي دانان و نقشه نگاراني كه از سراسر جهان اعم از يوناني، رومي، چيني، هندي، ژاپني و اروپاييان به منطقه سفر نموده اند، خليج فارس را با نام اصلي و نامهاي منصوب به سرزمين ايران توصيف نموده اند.
تا قبل از ورود آرياييان به فلات ايران در منابع آسوري از خليج فارس با عنوان « نارمرتو Narmarratu» نام برده شده است كه به معناي رود و يا آبراه تلخ است و اين قديميترين عنواني است كه بر خليج فارس داده شده است. در كتيبهاي از داريوش بزرگ شاه هخامنشي واژه يا عبارت « درايه تيه هچا پارسه آئي تي Draya tya hacha Parsa aity» بر آبراه خليج فارس اطلاق شده است كه معناي آن « دريايي كه از پارس ميرود» است. فلاويوس آريانوس (Flavius Arrianus) مورخ يوناني كه در قرن دوم ميلادي ميزيسته است در كتابش آنابازيس براي نام خليج فارس واژه « پرسيكون كااي تاس Persikon Kaitas» را به كار ميبرد كه معنا و مفهوم آن قرابت نزديكي با عبارت « خليج فارس» دارد. « استرابون Strabon» جغرافيدان معروف يوناني هم كه در نيمه قرن اول ميلادي زندگي ميكرد در كتاب خود مكرراً از همين واژه براي معرفي خليج فارس بهره برده و به ويژه تصريح ميكند كه اعراب ب93ين درياي سرخ و خليج فارس (پرسيكون كا اي تاس) روزگار ميگذرانند. كلوديوس پتوله ما اوس (Claudius Ptalemaeus) معروف و مشهور به بطلميوس بزرگترين جغرافيادانان عالم در قرون اوليه پس از ميلاد در قرن دوم ميلادي از آبراه خليج فارس تحت نام « پرسيكوس سينوس Persicus Sinus» ذكر كرده است كه دقيقاً به مفهوم « خليج فارس» است. در برخي منابع لاتين اين واژه به صورت سينوس پرسيكوس و « ماره پرسيكوم Mare Persicum» هم ذكر شده است كه معناي عبارت اخير درياي پارس است. لازم به يادآوري است كه در بسياري از زبانهاي زنده دنيا نيز همين واژه سينوس پرسيكوس براي معرفي نام خليج فارس وارد شده است. چنانكه در زبانهاي : فرانسه به صورت : Golfe Persique؛ .6انگليسي Persian Gulf؛ آلماني Persischer Golf؛ ايتاليايي Golfo Persico؛ روسي Persidskizaliv؛ ژاپوني Perusha Wan؛ و تركي Farsi Korfozi ثبت شده است. كوين توس كورتيوس روفوس (Quintus Curtius Rufus) مورخ رومي هم در قرن اول ميلادي نام لاتين « آكوارم پرسيكو Aquarum Persico» را براي نام خليج فارس به كار برده است كه به معناي آبگير پارس است.