تبليغاتX
ایران و ایرانیان

 

ائریه - ائیرین - آریاورته - آورته - آریا ویج - ایرانویج - ایران ویژ - اریانه - اران - پرس
ایران - Persia - IRAN

 

ایر-ایران :
به آن گروه از آریایی‌ها که مهاجرت نکردند و در ? ناف جهان ? که به‌زبان اوستائی ? ائیرینه‌وئیجنگه airyana-vaējangh? خوانده می‌شد، ساکن بماندند و با نام ایرج مشهور اند و ایرج ( eraj) که به‌زبان پهلوی (erech) خوانده می‌شود ، مخفف همان واژه اوستایی است که به پهلوی و پارسی دری ( ویج ) تلفظ می‌شود که همان مرکز جهان معنی می‌دهد.

واژه ایران که در پارسی ‌میانه به شکل ? اران - erān ? بوده ، و برگرفته شده از شکل‌های قدیمی ? آریانا ? یعنی سرزمین آریایی‌هاست.
واژه ? آریا ? در زبان‌های اوستایی ، پارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکل‌های ? اَیریه - airya ?،? اَریه- āriya ?،? آریه - arya ? به کار رفته است. و نیز در زبان سنسکریت اریه - ariya به معنی سَروَر و مهتر و آریکه - aryaka به معنی مَردِ شایسته‌ی بزرگداشت و حرمت است و آریایی به‌زبان اوستائی ? ائیرین ? ? airyana ? و به‌زبان پهلوی و پارسی دری ? ایر ? خوانده می‌شود و ایرج به‌زبان آریایی ?airya ? است.
ایر در واژه به‌معنی ? آزاده ? و جمع آن ? ایران ? به‌معنی ? آزادگان ? است.
در این‌جا شاه‌نامه در مورد پسر سوم فریدون می‌گوید‌:

مر او را که بدهوش و فرهنگ ورای      مر اورا چه خوانند؟ ایران خدای

ایران در این‌جا به‌معنی جمع ? ایر? یعنی آزادگان و ایران خدای به‌ معنی پادشاه آزادگان است.
ایرانیان و آریاییان هند که در روزگاران کهن زبان‌های آنان به یکدیگر بسیار نزدیک بود ، خود را به این نام خوانده ‌اند.( سیمای ایران تألیف ایرج افشارص 67-68-69)

داریوش بزرگ در نوشته‌های نقش رستم و شوش از خود، چنین یاد می‌کند:
      ?
منم داریوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه سرزمین‌های همه‌ زبان ، شاه این بوم بزرگ پهناور، پسر ویشتاسب هخامنشی ، پارسی ، پسر یک پارسی ، آریایی ، از چهر آریایی (آریایی‌نژاد).?
(
اومستد، ا.ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص 167)

اریه در نام اریامنه ? ariyāramna ?( اریامنه پدر اَرشام پدر ویشتاسب و ویشتاسب پدر داریوش است) ، و ایریه در واژه‌ی اوستایی اَیرینَه وئجه ?airyna.vaējangh ?: ایران‌ویج ( ایران‌ویج یعنی بهترین و مقدس‌ترین بخش ایران و جهان در دیده‌ی زرتشتیان ) و اَیریوخشوثه?airyo.xshutha ?( اَیریوخشوثه کوهی که آرش، تیر انداز نامی ایران در زمان منوچهر پیشدادی از بالای آن تیری به سوی مشرق انداخت) و ایره‌یاوه ?airyāva ?، ایرج (یاری کننده‌ی آریا) به‌کار رفته است.

در مورد کشورهای دیگر و اقوام آریائی که به اروپا مهاجرت کردند و نام ایران را نگاه داشتند، می‌توان ایرلند را نام برد ? ایرلند - سرزمین آریاییان ? و هم در آن‌جا است که هنوز معابد میترائی یعنی یادگار دوران فریدون از زیر خاک بدر می‌آید. (دکتر فریدون جنیدی کتاب زندگی و مهاجرت آریاییان ص-175 176)

این واژه را در زبان ایرلندی که هم‌ریشه‌ی زبان ماست به شکل ? aire ? و? airech ? و به همان معنی ? آزاده ? می‌بینیم.
جزء نخستین نام کشور ایرلند که در خود زبان ایرلندی ? eire ? ? Eire;former name of the Republic of Ireland(Irish) ? نامیده می‌شود نیز همین واژه است.
 
اریه ، ایریه رفته‌ رفته به شکل ? ایرēr ? در آمد. ایرانیان در نوشته‌های پهلوی ساسانی ، خود را به این نام و میهن خود را ? ایران - ērān ? می‌نامیدند. (ایرانیان در نوشته‌های پهلوی اشکانی اَریان، در ارمنی eran یا ایرانشتر ērān shathrدر فارسی ایرانشهر نامیده می‌شدند.)
ایران در زبان پهلوی دو معنی داشت: یکی آریائیان یا ایرانیان و دیگر سرزمین ایران.

شکلی دیگری از ایران ? اریان ? است که در کتاب تاریخ پیامبران و شاهان از حمزه‌ی اصفهانی ، دانشمند سده‌ی 4 ه.ق آمده است. او یک‌بار از مملکت اریان و هم فرس و به بیان دیگر اریان  و ایشان پارسسیان‌اند.
(
اصفهانی، حمزه. تاریخ پیامبران و شاهان، ص2)
از این سخن پیداست که او اریان را در معنی جمع و به جای ایرانیان یا آریائیها بکار برده است.
شکل اریان شهر نیز به جای ایران‌ شهر در کتاب التنبیه و الاشراف ، تألیف ابوالحسن علی مسعودی ،مورخ سده‌س 4 ه.ق نیز دیده شده است. (مسعودی، الولحسن علی.التنبیه و الاشراف، صص 38-39) شثر(فارسی شهر) که در واژه پهلوی ایران شثر آمده است در آن زبان به معنای کنونی ?سرزمین? است.
در زبان پهلوی ساسانی به جای شهر ( در معنی امروزی ) شثرستان ( فارسی = شهرستان ) بکاربرده می‌شد و کیشور (فارسی = کشور) به معنی یک بخش از هفت بخش زمین بود که به تازی اقلیم خوانده شده است. در زبان پهلوی از واژه‌ی ایرانشثر، کشور ایرانیان، کشور آریائیان خواسته و دریافته می‌شد.(کیا، دکتر صادق. آریا مهر، ص 3-4)

ایران هم‌چنین منسوب به‌محل آن، به‌نژاد ? ایر ? یا محل آریائیان گفته می‌شده و هم‌اکنون نیز به همان نسبت خوانده می‌شود. بخشی از پیام کی‌خسرو به افراسیاب‌:

به ایران زن‌ومرد لرزان به‌خاک         خروشان ز تو پیش یزدان پاک

که در این بیت: ایران به‌معنی کشور آریائیان است.

دریغ‌ است، ایران که ویران شود          کنام پلنگان‌وشیران شود

ابوسعید ابوالخیر در این رباعی ایران را به معنی جمع ایر آورده :

سبزی بهشت و نوبهار از توبرند                آنی که به خلد یادگار از تو برند
در چین وختن، نقش‌ونگار از تو برند         ایران همه فال روزگار از تو برند

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 9:4 توسط ناصر محمدی |

منطقه آذربايجان در طول تاريخ کهن ايران زمين، از دوران جنگ‌هاي باستاني اسکندر تا نبرد سپاهيان ايران و سرداراني همچون «ميلاد» در برابر سربازان رومي، همواره مهم‌ترين و حساس‌ترين نقطه مرزي ايران زمين تلقي مي‌شده است. بر همين اساس، دشمنان ايران از هزاران سال پيش تا کنون، دستيابي به آذربايجان را مترادف با فروپاشي ايران دانسته‌اند.

با توجه به موقعيت بسيار حساس خاورميانه، فعاليت‌هاي خزنده و توطئه‌هاي شوم دشمنان ايران زمين در اين منطقه، که از هر فرصتي براي سوءاستفاده بهره مي‌گيرند، شدت گرفته است. پس از حوادث اخير آذربايجان، هم‌اکنون شاهديم که توطئه‌گران براي نيات تجزيه طلبانه خود، با مصادره قومي ‌شخصيت‌هاي تاريخي ايران زمين، از جمله بابک، مي‌کوشند، از اين شخصيت‌ها و مناسبت‌هاي خاص وابسته به آنان براي تبليغ افکار جدايي‌خواهانه خود بهره گيرند، براي همين، بر همه انديشمندان و سياست‌گذاران ايراني، واجب است با نگاهي منطقي و تاريخي و نه احساسي، زواياي پنهان و آشکار توطئه‌هاي دشمنان ضد ايران را آشکار نمايند تا زمينه‌هاي هرگونه سوءاستفاده بدخواهان در آينده از بين برود.
در عصر دهکده واحد و يکپارچه سازي جهاني، برداشتن مرزهاي فرهنگي ملي و سليقه سازي مشترک از برنامه‌هاي درازمدت قدرت‌هاي جهاني براي دستيابي به منافع سرشار اقتصادي سياسي آينده است و با اين شرايط، بقا و دوام کشورها و ملت‌ها، نيز تنها در گرو حفظ پايبندي به علايق ميهني و يکپارچگي ملي آنان خواهد بود. عملکرد کنوني سياست‌هاي قدرت‌هاي جهاني در کشورهايي همچون افغانستان، عراق، سودان، رواندا و... حرکت تدريجي جهت تفرق و جداسازي قومي ‌با هدف سست کردن يکپارچگي ملي کشورها را نمايان مي‌سازد. اين در حالي است که بي ترديد، اصلي ترين عامل تثبيت و استقرار يک نظام سياسي در درجه نخست، تثبيت و تحکيم هويت ملي در راستاي حفظ استقلال و تماميت ارضي آن نظام است. هويت ملي هر کشور، ويژگي خاص خود را دارد که در تعريف شاخص‌هاي تاريخي اجتماعي ويژه آن کشور مي‌گنجد. با توجه به اين که اشتراکات تبار، فرهنگ، زبان و تاريخ، مرزهاي تاريخي جغرافيايي دين و... از اجزاي مهم همبستگي ملي ملت‌هاست، تقويت اين همگرايي و يکپارچگي ملي در تثبيت گسترش اجتماعي يک کشور، از نقش اصلي و محوري برخوردار بوده و بستر اصلي حرکت رو به رشد اجتماعي را فراهم مي‌کند و تضعيف آن، نه تنها همه ‌برنامه‌هاي اجتماعي بلندمدت و بقاي هويت يک نظام اجتماعي را به چالش خواهد کشيد، بلکه مجموعه ساختار سياسي، استقلال و تماميت ارضي کشور را نيز در معرض تهديد جدي قرار خواهد داد.

ردپاي توطئه‌هاي تجزيه طلبانه در آذربايجان
مطالعات پيشينه و تاريخ کهن ايران زمين، اثبات مي‌کند که در چندين هزار سال، ايرانيان هيچ‌گاه با مسئله‌اي به نام بحران قومي‌ يا تفرق و جدايي طلبي، رو به رو نبوده‌اند و اگر اين مسأله رخ مي‌داد، بي ترديد، هم اکنون از ايران و ايراني چيزي برجاي نمي‌ماند. با اين حال، به ويژه در دو هزار سال گذشته، دشمنان ايران همواره، براي شکستن اين اتحاد و يکپارچگي کوشا بوده اند. فعاليت‌هاي سياست‌پيشگان استعمار ضد ايراني و هم زمان، بي‌لياقتي و نداشتن حس ميهن دوستي پادشاهان وقت، هر دو اصلي ترين عواملي بودند که سبب جدايي بسياري از سرزمين‌هاي تاريخي ايران از مام ميهن شده‌اند. اين جدايي‌ها که به رغم پيوندهاي مشترک خوني، نژادي، فرهنگي، زباني، تاريخي و ديني مردم اين سرزمين‌ها با سرزمين اصلي ايران به وقوع پيوسته، سردمداران استعمار را واداشته است، با در پيش گرفتن تدابيري گسترده و همه جانبه، ريشه‌هاي تاريخي، فرهنگي و گذشته تباري اين مردم را بخشکانند. پس از قراردادهاي ننگين گلستان ( 1812ميلادي ) و ترکمانچاي ( 1828 ميلادي )، که آغاز جدايي بسياري از سرزمين‌هاي ايراني به شمار مي‌رود، هفده شهر مهم ايران، از جمله بادکوبه، گنجه، لنکران و ... در قلمرو امپراتوري روسيه قرار گرفتند و پس از اين بود که روس‌ها در واهمه هرگونه تمايلات ايران‌خواهانه، با جعل تاريخ، زبان، خط و بسياري تدابير ديگر، در قطع تمام ارتباطات مردم سرزمين قفقاز از ايران، کوشش بسيار كردند . اين‌گونه بود که در گام نخست، تغيير نام منطقه قفقاز در دستور کار سردمداران روسيه قرار گرفت؛ منطقه‌اي که در طول تاريخ کهن ايران، همواره با نام‌هاي آلبانياي قفقاز، اران و شروان شناخته مي‌شد و حتي در دوران حکومتگذاري به عنوان PERSIDESKY (منطقه ساکنان ايراني ) معروف بود، در فاصله شکل‌گيري و استقرار نظام کمونيستي شوروي و با حمايت ناسيوناليست‌هاي افراطي ترکيه عثماني به نام جمهوري آذربايجان شکل گرفت. تغيير نام يکباره اران و شروان تاريخي به جمهوري تازه تأسيس آذربايجان، بلافاصله واکنش‌هاي شديد همراه با نگراني انديشمندان ميهن دوست ايراني را به دنبال داشت که مقاله‌هاي اقتصادي بزرگاني چون ملک الشعراء بهار و علامه دهخدا در روزنامه‌هاي آن روز ايران همچون، رعد، ايران و نوبهار در فاصله سال‌هاي 1296 تا 1298 شمسي (1917 تا 1919 ميلادي) از آن جمله است. نگراني ايرانيان در 90 سال پيش، بيشتر از اين ناشي مي‌شد که اطلاق نام «آذربايجان» به عنوان يک ولايت مهم و استراتژيک ايران، به منطقه‌اي ديگر که نام ‌ديگري داشت، بعدها، ادعاهاي جدايي طلبانه همسايه شمال ارس را در پي داشته باشد؛ امري که امروز آشكارا، صحت آن به اثبات رسيده است.

در آن زمان با شکل‌گيري يک حزب ناسيوناليست با نام «مساوات» در باکو، در آغاز هرگونه نيت توسعه طلبانه عليه ايران از سوي سران اين حزب رد مي‌شد. از جمله سخنان محمد امين رسول زاده از سران حزب مساوات، که در پاسخ به اعتراض ايرانيان نسبت به اطلاق نام آذربايجان به منطقه اران و شروان نوشت: «...از ما چرا ظنين هستيد؟ بايد تصورکنيم، چنين گمان کرده اند که از گرفتن نام آذربايجان، که اسم يک ولايت ايران است، به مسماي آن نيز ما چشم داريم... دعوي مختاريت آذربايجان به هيچ وجه به جنوب ارس راجع نيست. باز بالفعل اين را اثبات مي‌کنيم...». (روزنامه ايران ـ شماره 439 ـ 26 ثور 1298 خورشيدي) رخدادهاي پس از اين نام گذاري به اثبات رساند، همان گونه که ايرانيان از آغاز اطلاق نام آذربايجان به بخش‌هاي شمال رود ارس، بيم توسعه طلبي ارضي سران باکو را داشتند، ايران ستيزان آن سوي ارس، «بالفعل» اثبات کردند که جز به مسماي آن، که به تدريج آذربايجان جنوبي ناميده شد، به چيز ديگري نظر نداشته و ندارند.

وقوع قايله پيشروي که در پايان جنگ جهاني دوم به وقوع پيوست، دقيقاً بنا بر ادعاهايي شکل گرفت که سران باکو بر پايه نام جعلي جمهوري آذربايجان در مخيله خود پرورانده بودند. هم اکنون نيز جمهوري آذربايجان در راستاي اهداف توسعه طلبانه خود، با سوءاستفاده از جعل تاريخي نام خود، ملت آذربايجان را ملتي تجزه شده توسط ايران معرفي مي‌کند که بايد به يکديگر ملحق شوند و در اين راستا، حتي قرارداد گلستان را قراردادي معرفي مي‌کند که آذربايجان بزرگ را به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم کرد!! اين ادعاي پوچ، در حالي صورت مي‌گيرد که آذربايجان تاريخي و واقعي، همان است که در آغوش ايران عزيز نهفته و شامل خاستگاه سرداران رشيد ايراني چونان باکري‌هاست، تبريز، اروميه، اردبيل، مراغه، ماکو، در طول تاريخ کهن ايران، به عنوان شهرهاي آذربايجان شناخته شده‌اند، در حالي که باکو، گنجه، شکي و... در تاريخ بخش‌هاي اران و شروان بوده‌اند، نه آذربايجان.

توطئه‌هاي تجزيه‌طلبانه عليه تماميت ارضي ايران در آذربايجان، هم اکنون بر چند محور اساسي استوار است که در زير به آن‌ها اشاره مي‌شود.

1. حمله به زبان فارسي تحت لواي شعار بي‌معناي «پايان فارسيسم»: يکي از برنامه‌هاي واگرايان قومي، تحقير و هجمه همه جانبه و شديد به يکي از مهم ترين ارکان هويت ملي ايراني؛ يعني زبان فارسي تحت لواي شعار بي معناي «پايان فارسيسم» است. فارسي نه يک قوم ويژه، بلکه زباني تاريخي و ملي است که پيوند دهنده اقوام گوناگون تشکيل دهنده ملت ايران اعم از کرد، آذري، لر، بلوچ، گيلکي، خراساني، يزدي، سمناني، بختياري، عرب، بوشهري، دزفولي، مازندراني و... است.

اهميت ملي اين زبان در سخنان شاعر بزرگ ملي، فردوسي توسي نيز نهفته که گفته است: بسي رنج بردم در اين سال سي ........ عجم زنده کردم بدين پارسي؛ بنابراين، هرگونه تحقير و تضعيف اين زبان تحت لواي واژه پان فارسيسم، تحقير هويت ملي ايران و تضعيف يکپارچگي ملي ايرانيان را به دنبال خواهد داشت و از اين روي، تلاش براي هرگونه اعتمادسازي براي اقوام ايراني، نبايد مترادف با تضعيف و از بين بردن اهميت زبان ملي تلقي شود.

2. مصادره قومي‌چهره‌هاي تاريخي ايران زمين: مصادره قومي ‌شخصيت‌هاي تاريخي آذربايجان در جهت تحريک احساسات تفرقه انگيز قومي، ‌از برنامه‌هاي ديگر واگرايان قومي ‌است که هدفي جز نابودي ايران و يکپارچگي سرزمين ما را در سر نمي‌پرورانند. گروه‌هاي نژادپرست پان ترکيست، با اصرار، سعي در ترک معرفي کردن چهره تاريخي بابک را دارند و او را قهرمان انحصاري استقلال ترک‌هاي دنيا و نه همه ايرانيان، قلمداد مي‌کنند. اين در حالي است که با مطالعات علمي‌ ـ تاريخي، درمي‌يابيم کتاب‌هاي تاريخ ابن خلدون، تاريخ گزيده حمدا... مستوفي، مختصر الدول ابن عربي و... که هم‌عصر بابک و يا مدت کوتاهي پس از او به رشته تحرير درآمده‌اند، نه تنها کوچک‌ترين اشاره اي به ترک بودن او نکرده‌اند، بلکه پدر او را يک ايراني از اهالي تيسفون، پايتخت قديمي‌ حکومت ساساني معرفي کرده‌اند.

3. مقايسه تفرقه‌افکنانه توسعه آذربايجان با ديگر نقاط ايران: برخي افراد با اظهار‌نظر‌هاي قومي ‌خود، که جز تحريک احساسات مردم، هدفي ندارند، همواره با طرح مسايل تفرقه‌افکنانه، در پي ايجاد تفرقه و جدايي در ميان اقوام ايراني هستند. اينان عدم توسعه آذربايجان در برابر تعدادي از شهرهاي ايران را مطرح مي‌کنند، بدون توجه به اين که اگر هم روند توسعه کشور به دليل تحريم اقتصادي و جنگ و... کند بوده است، اين امر جنبه اي عمومي‌ داشته و شامل منطقه خاصي نمي‌شده است.

در اين جا، اين پرسش مطرح است که آيا آذربايجان به عنوان قطب اقتصادي و صنعت ايران وضعيتي به مراتب بهتر و شکوفاتر از مازندران، گيلان، کهکلويه و بوير احمد، چهارمحال و بختياري، بوشهر، سمنان، لرستان و... ندارند؟

کوتاه سخن اين که
تاريخ ايران به اثبات رسانده است که ايران با وجود گونه‌گوني فرهنگي و قومي، ‌نه تنها هيچ‌گاه شاهد تفرق و شکاف قومي‌ نبوده، بلکه پيوندهاي عميق خانوادگي، اجتماعي ميان اقوام گوناگون اين سرزمين و اشتراکات تاريخي ملي يک پيکر مستحکم و استوار را به نام ملت ايران به وجود آورده که آن را از ديگر کشورهاي نوظهور چند قومي ‌نظير، کانادا و آمريکا متمايز مي‌سازد. شيوه‌هاي حکومتي ايالتي و فدرال نيز که سيستمي‌واگرا و نيمه مستقل است، نيز گزينه اي قابل اعتنا در ايران نخواهد بود، چرا که به طور مستقيم، پيوستگي خانوادگي اجتماعي ملت ايران را به چالش خواهد کشيد و در دراز مدت، استقلال و تماميت ارضي اين كشور را به مخاطره خواهد افکند.

ايرانيان به خود مي‌بالند که آذربايجان واقعي، عرصه ظهور بزرگ مردي چون شاه اسماعيل صفوي بوده که خاندان او با تشکيل دولت مرکزي قومي ‌و قدرتمند، ضمن از بين بردن نظام ملوک‌الطوايفي، يکپارچگي ملي را پس از نهصد سال از فروپاشي حکومت ساساني براي ايرانيان به ارمغان آوردند و با شعار تشيع سرخ علوي و ايرانيت، توانستند، مرزهاي ايران را به دوران تاريخي خود بازگردانند. همه ‌ايرانيان از هر قومي‌، افتخار مي‌کنند که آذربايجان واقعي به مرکزيت تبريز، عرصه فداکاري و جانفشاني شيرزنان و شيرمرداني بوده که در تاريخ کهن ايران، از جمله در برابر تجاوزگري ترکان عثماني در تبريز و در نبرد مظلومانه چالدران، خون پاک خود را فداي ميهن عزيزمان ايران کرده‌اند.

نهضت مشروطيت، صحنه تدبير و شايستگي بزرگاني چون ستارخان و باقرخان و خياباني بوده که با نام ملت ايران در برابر استبداد زمان، مردانه مبارزه كرده اند. تبريز صحنه جانفشاني مردمي بوده که در برابر خيال‌هاي واهي جدايي‌طلبانه پيشروي، پيروز شدند و گول ظاهر مردم‌فريب او را نخورده اند. در دوره معاصر هم حماسه سازي سرداران بزرگ آذربايجان هم چون شهيد باکري در هشت سال مقاومت ملت ايران در برابر دشمنان قسم خورده ايران و ايراني، هيچ‌گاه فراموش شدني نيست؛ بنابراين، بر خلاف علايق و نيات پليد معدودي ضدايراني خودباخته و بيگانه‌پرست، آذربايجان قلب تپنده ايران زمين بوده، هست و خواهد بود و پيکر بدون قلب بي‌معنا خواهد بود.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 8:28 توسط ناصر محمدی |

 
تيرگان؛ روز آب
 
خبرگزاري ميراث‌فرهنگي ـ  گردشگري ورزشي ـ عباس محمدي، مدير گروه ديده‌بان كوهستان انجمن كوهنوردان ايران-
 
داستان‌هاي كهن، حماسه‌ها و اسطوره‌ها، از آن رو ماندگاراند كه در هر زمانه‌اي، بنا به وضع روزگار و نياز آدميان، نمودي نو مي‌يابند، و ظرف آنها چنان است كه مظروف و خيال‌هايي ديگر بدان راه مي‌يابد.
نه فقط ظرفيت فراوان افسانه‌هاي ماندگار، بلكه همچنين جاودانگي چالش‌هاي پيش روي آدمي چنان بوده است كه مي‌شود صورت‌هايي از واقعيت و حقيقت را در رويايي‌ترين داستان‌هاي كهن نيز يافت. آيا نه اين است كه براي مثال، مهر بي‌پايان مادر به فرزند و دل‌شوره او از سرنوشت پسر گردن‌فراز را ـ كه واقعيتي هميشگي است ـ مي‌توان از پس پرده خيال، در چشمان نگران كتايون، مادر اسفنديار ديد كه او را از رفتن به جنگ با رستم نهي مي‌كند؟ يا دل‌بستگي به زادوبوم را كه حاصل سازگاري ديرين نسل اندر نسل به آب و خاكي ويژه است، نمي‌توان در حماسه شورانگيز آرش يافت كه جان بر سر تير كرد تا زادگاه را نگاه دارد؟
مي‌توان با سود جستن از انگاره‌هاي كهن و شاخ و برگ پرلطافت آنها، واقعيت‌هاي سخت امروزين را رنگي ديگر زد و با عناصر خيال‌انگيز افسانه‌ها، ذهن را آماده پذيرش يا روبه‌رو شدن با اين واقعيت‌ها ساخت. براي مثال شايد بتوان تيرگان ـ روزي كه آرش تير خود را از فراز كوه دماوند رها كرد تا خانه پدري را براي هم‌نوعان نگاه دارد، آرايه‌اي كرد براي بيان اين واقعيت زيستي كه تمام زيستمندان ـ حتي انسان امروزين كه با تقديس فرديت، ارج نهاده مي‌شود ـ خواه ناخواه زيست «گونه» به مفهوم بوم‌شناختي آن، هستند. چرا كه هيچ كس (فرد)ي بدون «آشيان زيستي» (اصطلاحي كه ادوار ويلسون، زيست بوم‌شناس بزرگ به كار مي‌برد) يعني بدون مجموعه محيط و مهارت‌هاي سازگار يافته با آن، نمي‌تواند زنده بماند.
نهايت اين كه امروزه كمتر فرد انساني همچون آرش، جان خود را پيشكش ديگران، و يا همچون ملخ‌هاي دريايي، جسم خود را جزيره استراحت ديگر هم‌گونه‌ها براي گذر از درياي سرنوشت مي‌كند...، اما به هر حال تن دادن به قيد و بندهاي اجتماع، و بازي كردن نقش يك مهره در ماشين سترگ جامعه، همان فنا شدن فرد براي گونه (اما به شكل تدريجي) يا ايفاي نقش يك حلقه در «زنجيره حيات» (شاه بيت گفته‌هاي بوم‌گرايان) است. اسطوره آرش، ترجمان اين واقعيت ازلي است.
مي‌توان تلاش جانانه‌ آرش را براي حفظ خاك سرزمين، بيان راز آميز اين حقيقت دانست كه از دست رفتن (فرسايش) خاك، از دست رفتن سبزي و سرزندگي است. و يا كوشش براي پاسداري از مرزهاي سرزمين را تلاش براي حفظ زيستگاه دانست كه كوچك شدن آن (باز، به استناد پژوهش‌هاي ادوارد ويلسون)، كم شدن جمعيت گونه و در خطر افتادن زادآوري را در پي دارد؛ اگر آن تير سرنوشت‌ساز در نزديكي‌ها فرود مي‌آمد، چنان كه سياوش كسرايي سروده «مرزها مان تنگ!/ خانه‌هامان كور!» مي‌شد. و به تعبير فردوس حاجيان، تير آرش، زمين (خاك و آب) را حفظ مي‌كند و همين عناصر به اضافه هوا (باد) آن را هدايت مي‌كنند تا عرصه بيشتري باز شود و اكسيژن ]فضاي زيستي[ براي انسان‌ها فراهم شود.
آن گونه كه پژوهش‌هاي هاشم رضي نشان مي‌دهد، آيين «آب ريزگان» يا پاشيدن آب كه در جشن تيرگان و به روز تير (سيزدهم) از ماه تير انجام مي‌شده، نوعي ستايش ستاره تيشتريه (ايزد باران)‌ و نيز نمايش تاثير آب بر پايين‌ آوردن حرارت مزاج و دفت بيماري‌ها بوده است. در تاويل زيست‌بومي از اين آيين‌، مي‌توان گرامي‌داشت آب را ديد كه حيات با آن آغاز يافته است، و بي‌آن مي‌ميرد. بازي با آب، و اغتسال هم براي بسياري از جانداران ـ از جمله انسان ـ‌يكي از ضروريات ادامه زيست است.
در تاريخ طبري، درباره تيرانداختن آرش آمده است كه «پس منوچهر بر وي با قوت بنگريست كه او آرش بود و اندر همه روي زمين از او تيرانداز‌تر نبود. او را بفرمود بر سر كوه دماوند رود؛ آن يكي كوه است كه به روي زمين هيچ كوه از آن بلندتر نيست. و يكي تير با همه قوت خود بيندازد تا خود كجا افتد. آرش از سر كوه تيري بينداخت به همه قوت خويش، و تير از همه زمين طبرستان و زمين گرگان و زمين نيشابور و از سرخس و مرو و همه بيابان مرو بگذشت، و افراسياب را سخت اندوه آمد.»
امروز، با عدد و رقم مي‌توان گفت كه بلندترين قله بر زمين ما (ايران) سرزمين‌هاي نزديك به آن، دماوند است، و اين كوه نه تنها تا شعاع ده‌ها كيلومتر را در اطراف خود از بركت آب و چمنزار برخوردار مي‌كند، بلكه براي همه كشور، چشم‌انداز برجسته و نماد طبيعي و ملي و نمونه ارزشمندي كوه براي چرخه حيات است.
به اين دليل، مي‌توان داستان‌هاي كهن را كه با محوريت دماوند و آرش ساخته شده‌اند، در تفسيرهاي امروزين، دستمايه تاكيد بر نقش بي‌بديل كوهستان در شكل‌گيري تمدن دانست. چرا كه نخستين تمدن‌ها، در كنار رودهايي كه از كوهستان سرچشمه مي‌گيرند، پديد آمدند، و در سرزمين‌هاي خشك (مانند ايران) همچنان تمامي زندگي و تمدن وابسته به كوه‌ها است.
جشن تيرگان، بزرگ داشت پيروزي ستاره تشتر ـ فرشته باران ـ بر اپوش ديو خشكي است. احسان يارشاطر، از متن اوستايي تشترتيشت و متن پهلوي بندهشن نقل مي‌كند كه اهريمن بدنهاء چون طوبي جهان هرمزد را ديده حسد برد و ابوش را بر آن گماشت كه تا باد گرم بوراند و زمين‌ها را خشك كند. تيشتر، به ياري هرمزد برخاست و پس از چند نبرد سخت سرانجام بر اپوش چيره شد، و باران باريدن گرفت و پس از آن، تيشتر بانگ شادي برآورد كه «خوشا بر من اي هرمزد، خوشا بر شما اي گياهان و آب‌هاي روي زمين، خوشا بر شما اي سرزمين‌هاي آريايي. اكنون جوي‌ها پر آب خواهد شد و به سوي كشتزارها و چمن‌ها روان خواهد گشت.»
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 8:44 توسط ناصر محمدی |