داريوش هخامنشي پسر ويشتاسپ از بزرگان پارس در نخستين روز از جشنهاي مهرگان ( پس از تطبيق با تقويم ميلادي؛ دوم اكتبر) در سال 522 پيش از ميلاد، شاه ايران شد.
در دوران حكومت 36 ساله داريوش بزرگ، قلمرو ايران از دره سند ( Indus) تا سواحل ليبي در افريقا، و از شمال درياي مرمره ( Thrace در اروپا ) تا كوههاي پامير در آسيا شامل همه خاورميانه امروز، آسياي ميانه، قسمتي از آسياي جنوبي، قفقاز ، مصر و قسمتي از سودان بود كه به استانهاي متعدد (ساتراپي) تقسيم شده و مستقيما زير نظر حكومت مركزي و بر پايه قوانين واحد اداره مي شدند و به آن قسمت كه سه طايفه ايراني در آن سكونت داشته، داراي نياكان و فرهنگ مشترك بوده و آيين هاي نوروز را گرامي داشته و يكسان برگزار كرده اند "ايران زمين" گفته اند(مادها از « ري » به سمت غرب و شمالغربي از جمله كردها و آذري ها، پارسها از منطقه ري به جنوب تاجزاير خليج فارس و از شرق تا آن سوي هندوكش و انتهاي بدخشان، و پارتها در شمال شرقي).
مصر ساتراپي ششم ايران بود.
كوروش بنيادگذار كشور ايران بوده است، ولي ناسيوناليسم ايراني با داريوش بزرگ به دنيا آمده است. كوروش، جهاني فكر مي كرد و يك جامعه مشترك المنافع متساوي الحقوق به مركزيت " ايران زمين " به وجود آورده بود و مداخله در امور داخلي اعضاي اتحاديه را روا نمي داشت.
داريوش بزرگ در كتيبه هايي كه از او باقي مانده اند با ستايش اهورا مزدا (خدا) كه زمين و آسمان و بشر و شادي ها را آفريده است ، شاهي خود بر اين سرزمين پهناور را كه مردان خوب و اسبان خوب (مقصود ارتش خوب) دارد از عنايات او دانسته است و در يكي از كتيبه هايش از اهورا مزدا خواسته است كه " ايران زمين " را از آفت دروغ و بلاي خشكسالي در امان دارد.
از كارهاي مهم داريوش ايجاد آبراهي ميان درياي سرخ و رود نيل بود كه خليج فارس را به درياي مديترانه متصل سازد. كار مهم ديگر او دستور ساختن تخت جمشيد بود كه شاه نشين ايران زمين باشد ( پايتخت اداري ايران شهر شوش بود) . ايجاد يك سپاه هميشه آماده در مركز كه تا رسيدن ساير واحدهاي ارتش از شهرستانها و نقاط دور دست کشور ، بتواند در برابر هر گونه تهاجم ناگهاني ايستادگي كند اقدام مهم ديگر او بود. ضرب سكه زر و سيم، مخصوصا سكه هاي طلاي تقريبا خالص موسوم به دريك ـ داريك ـ در سال 515 پبش از ميلاد ابتكار مهم داريوش اول بود. تاسيس پستخانه، دادگاه، كودكستان و دبستان ( منحصر به پسران) و وضع قوانين و تعرفه مالياتي و ايجاد يك نيروي دريايي در خليج فارس چند نمونه ديگر از كارهاي داريوش بزرگ به شمار مي آيد. آمريكاييان 23 قرن بعد هنگام تاسيس پستخانه دولتي (فدرال) اين كشور همان شعار داريوش را بر سر در آن حك كردند كه باد و باران مانع كار چاپارها نخواهد شد. داريوش ميان شوش و ساحل مديترانه نوعي جاده آسفالته كشيده بود كه اخيرا قسمتي از آن به دست آمده است. اقدام نظامي بي سابقه داريوش انتقال 24 هزار سوار و پياده با كشتي از شرق مديترانه به ساحل آتن در يونان (800 كيلومتر مسافت) بود.
داريوش كه با آتوسا دختر كوروش بزرگ ازدواج كرده بود در سال 486 پيش از ميلاد درگذشت و پسرش خشايارشا نوه كوروش بر جاي او نشست که سياست پدر را عينا دنبال کرد. داريوش در نقش رستم مدفون شده است.
برخي مورخان شاه شدن داريوش را 16 مهر (هشتم اكتبر)، آخرين روز آيين هاي مهرگان (روز اصلي مهرگان) نوشته اند. در آن زمان مراسم مهرگان شش روز ادامه داشت. آيين هاي مهر (جشن هاي مهرگان) پس از نوروز مهمترين اعياد ملي ايرانيان بوده است.
از زمان داريوش بود كه مدارس، پس از آيين هاي مهرگان آغاز بكار كرده اند كه اين رسم از طريق يونان به سراسر جهان منتقل شده است. گرچه در بعضي كشور به ملاحظات اقليمي ،مدارس چند روز جلوتر آغاز بكار مي كنند. هدف اصلي از مدارس در ايران عهد هخامنشي عمدتا تدريس اخلاقيات، تندرستي، سواري و تيراندازي و سرانجام انتخاب مستعدترين كودكان براي خدمت در ارتش بود. به نوشته مورخان رومي (به نقل از يونانيان) ، آموزگاران ايراني در دبستانها به كودكان مي آموختند كه اقتدار و عظمت وطن و حفظ تمدن آنان بستگي به آن دارد كه دوست و متحد باشند و ارتشي شكست ناپذير داشته باشند.
در دهه سوم ژوئيه سال199 ميلادي و طبق نوشته برخي از مورخان بر پايه تطبيق تقويمها 26 ژوئيه، بلاش چهارم شاه اشكاني ايران اقوام مهاجر خزر را كه از آسياي ميانه به سوي غرب به حركت در آمده و دسته اي از آنها وارد برخي از مناطق ساحلي درياي مازندران شده و در حال دست اندازي بيشتري بودند به آن سوي دربند قفقاز عقب راند. بلاش با اين كه در معرض حمله نيروهاي «سه وروس» امپراتور روم بود كه وارد ساحل شرقي مديترانه شده و قصد پيشروي به سوي شرق را داشتند، به بيرون راندن خزرها اولويت داده بود و با ارسال يك پيام صلحجويانه به «سه وروسSeverus»، ارتش ايران را مامور بيرون راندن خزرها كرده بود و موفق شد. «خزر» در لغت به معناي «آواره و سرگردان» است. مهاجرت اين قوم در جريان مهاجرت آوارها، بلغارها و هون ها از آسياي ميانه به سوي اروپا صورت گرفته بود. بلغارها از پامير (شرق تاجيكستان) و در اصل فارسي زبان بودند. بلغارهاي ولگا هنوز واژه هاي فارسي قديم را بكار مي برند. از ميان اين اقوام مهاجر آسياي مركزي، خزرها از ميان رفته اند. خزرها در همان زمان به دين يهود گرويدند و گفته شده است كه يهوديان «اشكنازي» كه در اروپاي شرقي و نقاط ديگر پراكنده اند همين خزرها هستند كه روسهاي «كي افي» آنان را پراكنده ساختند. اعراب مسلمان پس از تصرف ايران در صدد حمله به اروپا از طريق قفقاز بودند كه همين خزرها مانع اين كار شده بودند كه بعدا مسلمانان عرب از طريق جنوب غربي اروپا (اسپانيا) قدم به اين قاره گذاشتند. با اين كه خزرها ديگر وجود نداشتند، روسها (پس از ايجاد امپراتوري)، از قرن 16 به اين سوي، بر پايه منافع سياسي خود درياي مازندران را «خزر» خوانده اند. يونانيان باستان، اين دريا را به نام قوم ايراني «كسپين ـ كاسپين» ساكن ساحل جنوب غربي آن كه شهر قزوين به نام ايشان است درياي «كسپيان»( Caspian Sea )ناميده بودند كه بين المللي شده است. در قرن جاري هجري سه بار به روزنامه هاي ايران و مولفان كتب درسي و معلمان مدارس توصيه اكيد شده بود كه خزر را درياي مازندران بگويند و بنويسند، يكبار در 1307، بار ديگر پس از ملي شدن نفت و از سال 1330 و بار سوم از سال 1335 و تاسيس سازمان هواشناسي و انتشار اخبار پيش بيني وضع هوا در رسانه ها.
ائریه - ائیرین - آریاورته - آورته - آریا ویج - ایرانویج - ایران ویژ - اریانه - اران - پرس
ایران - Persia - IRAN
ایر-ایران :
به آن گروه از آریاییها که مهاجرت نکردند و در ? ناف جهان ? که بهزبان اوستائی ? ائیرینهوئیجنگه airyana-vaējangh? خوانده میشد، ساکن بماندند و با نام ایرج مشهور اند و ایرج ( eraj) که بهزبان پهلوی (erech) خوانده میشود ، مخفف همان واژه اوستایی است که به پهلوی و پارسی دری ( ویج ) تلفظ میشود که همان مرکز جهان معنی میدهد.
واژه ایران که در پارسی میانه به شکل ? اران - erān ? بوده ، و برگرفته شده از شکلهای قدیمی ? آریانا ? یعنی سرزمین آریاییهاست.
واژه ? آریا ? در زبانهای اوستایی ، پارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکلهای ? اَیریه - airya ?،? اَریه- āriya ?،? آریه - arya ? به کار رفته است. و نیز در زبان سنسکریت اریه - ariya به معنی سَروَر و مهتر و آریکه - aryaka به معنی مَردِ شایستهی بزرگداشت و حرمت است و آریایی بهزبان اوستائی ? ائیرین ? ? airyana ? و بهزبان پهلوی و پارسی دری ? ایر ? خوانده میشود و ایرج بهزبان آریایی ?airya ? است.
ایر در واژه بهمعنی ? آزاده ? و جمع آن ? ایران ? بهمعنی ? آزادگان ? است.
در اینجا شاهنامه در مورد پسر سوم فریدون میگوید:
مر او را که بدهوش و فرهنگ ورای مر اورا چه خوانند؟ ایران خدای
ایران در اینجا بهمعنی جمع ? ایر? یعنی آزادگان و ایران خدای به معنی پادشاه آزادگان است.
ایرانیان و آریاییان هند که در روزگاران کهن زبانهای آنان به یکدیگر بسیار نزدیک بود ، خود را به این نام خوانده اند.( سیمای ایران تألیف ایرج افشارص 67-68-69)
داریوش بزرگ در نوشتههای نقش رستم و شوش از خود، چنین یاد میکند:
? منم داریوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه سرزمینهای همه زبان ، شاه این بوم بزرگ پهناور، پسر ویشتاسب هخامنشی ، پارسی ، پسر یک پارسی ، آریایی ، از چهر آریایی (آریایینژاد).?
(اومستد، ا.ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص 167)
اریه در نام اریامنه ? ariyāramna ?( اریامنه پدر اَرشام پدر ویشتاسب و ویشتاسب پدر داریوش است) ، و ایریه در واژهی اوستایی اَیرینَه وئجه ?airyna.vaējangh ?: ایرانویج ( ایرانویج یعنی بهترین و مقدسترین بخش ایران و جهان در دیدهی زرتشتیان ) و اَیریوخشوثه?airyo.xshutha ?( اَیریوخشوثه کوهی که آرش، تیر انداز نامی ایران در زمان منوچهر پیشدادی از بالای آن تیری به سوی مشرق انداخت) و ایرهیاوه ?airyāva ?، ایرج (یاری کنندهی آریا) بهکار رفته است.
در مورد کشورهای دیگر و اقوام آریائی که به اروپا مهاجرت کردند و نام ایران را نگاه داشتند، میتوان ایرلند را نام برد ? ایرلند - سرزمین آریاییان ? و هم در آنجا است که هنوز معابد میترائی یعنی یادگار دوران فریدون از زیر خاک بدر میآید. (دکتر فریدون جنیدی کتاب زندگی و مهاجرت آریاییان ص-175 176)
این واژه را در زبان ایرلندی که همریشهی زبان ماست به شکل ? aire ? و? airech ? و به همان معنی ? آزاده ? میبینیم.
جزء نخستین نام کشور ایرلند که در خود زبان ایرلندی ? eire ? ?
اریه ، ایریه رفته رفته به شکل ? ایر - ēr ? در آمد. ایرانیان در نوشتههای پهلوی ساسانی ، خود را به این نام و میهن خود را ? ایران - ērān ? مینامیدند. (ایرانیان در نوشتههای پهلوی اشکانی اَریان، در ارمنی eran یا ایرانشتر ērān shathr - در فارسی ایرانشهر نامیده میشدند.)
ایران در زبان پهلوی دو معنی داشت: یکی آریائیان یا ایرانیان و دیگر سرزمین ایران.
شکلی دیگری از ایران ? اریان ? است که در کتاب تاریخ پیامبران و شاهان از حمزهی اصفهانی ، دانشمند سدهی 4 ه.ق آمده است. او یکبار از مملکت اریان و هم فرس و به بیان دیگر اریان و ایشان پارسسیاناند.
(اصفهانی، حمزه. تاریخ پیامبران و شاهان، ص2)
از این سخن پیداست که او اریان را در معنی جمع و به جای ایرانیان یا آریائیها بکار برده است.
شکل اریان شهر نیز به جای ایران شهر در کتاب التنبیه و الاشراف ، تألیف ابوالحسن علی مسعودی ،مورخ سدهس 4 ه.ق نیز دیده شده است. (مسعودی، الولحسن علی.التنبیه و الاشراف، صص 38-39) شثر(فارسی شهر) که در واژه پهلوی ایران شثر آمده است در آن زبان به معنای کنونی ?سرزمین? است.
در زبان پهلوی ساسانی به جای شهر ( در معنی امروزی ) شثرستان ( فارسی = شهرستان ) بکاربرده میشد و کیشور (فارسی = کشور) به معنی یک بخش از هفت بخش زمین بود که به تازی اقلیم خوانده شده است. در زبان پهلوی از واژهی ایرانشثر، کشور ایرانیان، کشور آریائیان خواسته و دریافته میشد.(کیا، دکتر صادق. آریا مهر، ص 3-4)
ایران همچنین منسوب بهمحل آن، بهنژاد ? ایر ? یا محل آریائیان گفته میشده و هماکنون نیز به همان نسبت خوانده میشود. بخشی از پیام کیخسرو به افراسیاب:
به ایران زنومرد لرزان بهخاک خروشان ز تو پیش یزدان پاک
که در این بیت: ایران بهمعنی کشور آریائیان است.
دریغ است، ایران که ویران شود کنام پلنگانوشیران شود
ابوسعید ابوالخیر در این رباعی ایران را به معنی جمع ایر آورده :
سبزی بهشت و نوبهار از توبرند آنی که به خلد یادگار از تو برند
در چین وختن، نقشونگار از تو برند ایران همه فال روزگار از تو برند
بر اساس كشفيات باستان شناسي زادگاه انسان اوليه شرق و شاخ آفريقا بوده است يك گروه از اين انسانها كه در سواحل درياي سرخ و درياي پارس تمدني ايجاد نمودند با تغيير آب و هوا به شمال مهاجرت نمودند ولي در هزاره هاي بعد يا عصر يخبندان بسوي جنوب مهاجرت نمودند كه آنها را آريايي مي گويند. پارسها يكي از سه شاخه اصلي قوم آريا هستند كه حدود 5 هزار سال پيش از شمال درياي خزر بسوي فلات ايران مهاجرت نموده اند گروهي كه در خراسان و افغانستان امروزي ساكن شدند به پارتها و آريانها معروف شدند يك گروه نيز در شمال غربي فلات ايران ساكن شدند كه به آنها ماد يا مديا مي گفتند گروه سوم كه به اسب سواري و چابك سواري شهرت داشتند در ناحيه جنوب و سواحل خليج فارس و جنوب كوههاي زاگرس سكونت گزيدند و به پارسها ( اسب سواران ) شهرت يافتند اين قبيله بزرگ آريايي پادشاهي قدرتمندي در جنوب ايران ايجاد كردند كه بدليل دسترسي به آبهاي بين المللي بزودي شهرت جهاني يافتند و نام آنها بر تمام ايران اطلاق شد.
اگرچه آثاري از تمدنهاي مربوط به 6تا 7 هزار سال در بسياري نقاط ايران كشف شده است ولي هنوز زواياي پنهان بيشتر از 10 هزار سال تاريخ گم شده ساكنان فلات ايران ناپيدا است و تنها براي كمتر از سه هزار سال تاريخ مدون ايران، داده ها و نوشته هاي با ارزشي در منابع يوناني، رومي، عربي، و سنگ نوشته ها و لوحه هاي پارسي وجود دارد به بركت ترجمه اين آثار امروزه ديكر كسي نمي تواند كاخ پارسه گراد در استخر پارس و يا تاق بستان را از كارهاي ديوان و اجنه ها بشمارد و منكر ساخت آنها به دست بشر شود امروزه علم باستان شناسي به كمك مورخين شتافته تا رازهاي نهفته در اعماق قرون را كه هيچگاه مكتوب نشده اند و يا اگر هم نوشته شده اند بكلي از ميان رفته اند را آشكار سازد و اميد مي رود در آينده با كشفيات جديد بسياري از ابهامات روشنتر گردد، يافته هاي باستاني ثابت مي كند كه قبل از اعلام امپراتوري جهانگير و فدرال پارس در سال 538 ميلادي توسط كورش ، در شرق ايران ( زابلستان و باكتريا) و هم درغرب (ايلام) پادشاهي هاي مقتدري وجود داشته اند طبق تاريخ شفاهي و داستانهاي باستان نامه فردوسي در شرق و مركز ايران شاهنشهي ايران وجود داشته است كه با تورانيان( سرزميني در غرب سين كيانگ، شرق ازبكستان تا جنوب قرقيزستان امروزي) در نبرد هاي طولاني بود در غرب ايران سومريها و ايلامي و مادها حكومت مي كردند و با ظهور كورش تمام اين مناطق ( ايران، ماد ،ايلام و خوزيه تحت حكومت فدرال پارس و يا پرسيا قرار گرفت. و اين مملكت فدرالي متشكل از 35 پادشاهي، مملكت پارسيا و يا پرشيا ناميده شد با حمله اسكندر و آتش زدن و غارت پرسپوليس و پرسه گراد در دوره اين حكام نيز ايران همچنان پرسيا ناميده مي شد. بنابر نوشته فيثاغورس ايرانيان باستان به اسب عشق و علاقه فراواني داشتند و بسياري از پادشاهان پيروزي خود را مديون اسبهاي تربيت يافته اي مي دانستند كه آنها را اسب پارس، پرس و يا فارس مي ناميدند.
اعراب كه به اسب خيل و خيول و جواد مي گفتند بس از پيروزي بر ايرانيان و به غنيمت گرفتن هزاران اسب پارسي به اسب فارس و به چابك سوار و رزمنده، فارسان و فرسان مي گفتند. و هنوز هم کلمه فارس به عنوان رزمنده و جنگجوی اسب سوار بکار می رود.
وقتي دريانوردان يوناني در هزاره اول قبل از ميلاد وارد سواحل خليج فارس شدند همه جا با كشتي ها و دريانورداني روبرو شدند كه به پارس شهرت داشتند، در نتيجه آنها نه تنها درياي پارس را پرسيا خواندند بلكه نام پارس را به كل فلات ايران اطلاق كردند و بويژه از دوره كوروش (سيراس) و داريوش ( دارا) كه از قبيله هخامنش يكي از قبايل پارسي بودند و بدليل وجود پارس گرد( يعني شهرپارس يا پايتخت پارس كه يوناني ها نيزآن را پرسه پليس مي خواندند) از اين دوره نام ديهه يا روستاك پارس كه نام بخش جنوب ايران بود بركل ايران اطلاق شد. و بعدها عربها نيز به تقليد از يونانيان، فارس (عربي شده پارس) را جايگزين كلمه عجم نمودند. بنابر اين كلمه پارس ( persia ) داراي دو مفهوم مضيق و موسع است. در معني محدود فارس يعني كسانيكه به زبان پارسي صحبت مي كنند (قوم پارس).
براي مدت مديدي ايران جزيي از سرزمين دارالاسلام بود و هنگاميكه از تمدن پادشاهان قبل از اسلام ياد مي شد از آنها به عنوان ملوك عجم و يا خسرو ( كسري)، بلاد فارس و يا بلاد عجم ، بلاد كسري و مملكت فرس ياد مي كردند و نام ايران براي چند قرن در تاريخ هاي رسمي گم شد (بجز يك دوره كوتاه در زمان صفاريان و سامانيان كه اشعاري در مدح عظمت قهرمانان ايران توسط افرادي چون رودكي سروده شد و با اشعار حماسي فردوسي كه در آن نام ايران 400 بار بكار برده شده است در اذهان مردم زنده ماند و تا اينكه در سال 1258 ميلادي مغولان خلافت اسلامي را سرنگون و بشدت تحت تاثير ادبيات قهرماني ايران واقع شدند و وزراي ايراني آنها القاب پادشاه ايران، شاهنشاه و خسرو ايران، وارث ملك كيان، وارث جم ، جم جاه و … را به ايلخانان مغول و بعد به قاجارها دادند و اين القاب در همه جا شهرت پيدا كرد و در اين دوره فرهنگ كهن ايراني به سبك نويني احياء شد. و از اين زمان كلمه ايران بطور پيوسته در ادبيات ايران وجود داشته است اما اروپاييان در تمام ادوار تاريخي از نام كهن ديگر ( پرسيا) استفاده مي كردند تنها در سال 1740 در يك نقشه آلماني نام ايران نيز به چشم مي خورد. اعراب قبل و بعد از اسلام كلمه الاجم( ايراني) را استفاده مي كردند اعراب اين كلمه را از جم گرفته و واژه هاي زيادي از آن ساخته اند از جمله عجمه اعجم( گنگ) و اعجمي ( بيگانه ) و معجم را از آن ساخته و معني آصلي آن را دگرگون نمودند .
از قرن دوم هجري به بعد عربها نيز به تقليد از يونانيان، فارس (عربي شده پارس) را جايگزين كلمه عجم نمودند. بنابر اين كلمه پارس ( persia ) داراي دو مفهوم مضيق و موسع است. در معني محدود فارس يعني كسانيكه به زبان پارسي صحبت مي كنند (قوم پارس).
در مفهوم موسع كه بيشتر دركتب تاريخي مورد نظر نويسندگان و محققان اروپايي در رشته هاي تاريخ و جغرافيا است، فارس يعني همه كسانيكه در فلات ايران زندگي مي كرده اند و بويژه اقوام آريائي. در اين معني فارس شامل همه اقوام فلات ايران، پاكستان، افغانستان و نواحي آسياي ميانه و قفقاز نيز مي شود. اروپائيان كلمه پرشيا را براي تمام مردمان اين مناطق بكار مي بردند و عربها براي اين اقوام از كلمه عجم (ماخوذ و معرب از حرف جم) استفاده مي كردندكه هر دو مترادف ايران محسوب مي شود. آنها فارسها را بدلايل اهميتشان قريش العجم مي خواندندكما اينكه قريش را برترين قبيله عرب مي شمردند.
اروپائي ها كلمه پرشيا را در مقابل عربيا بكار مي بردند و منظور آنها همه اقوام ايراني بود ولي وقتي عربها بتدريج بجاي كلمه عجم از كلمه فارس( پرشيا) استفاده كردند، منظور آنها از فارس بيشتر فارس زبانان بود و گاهي اوقات نيزكلمه فارس را فقط به استان فارس اطلاق مي كردند و گاهي نيز كلمه فارس به پيروان آيين زرتشتي اطلاق مي شد و در مواردي فارس را به معني مجوسي و يا زرتشتي بكار مي بردند. كلمه پارس بعد از اسلام در خود ايران نيز جاي خود را به كلمه عربي فارس داد و مفهوم اصلي خود را از دست داد كاربرد محدود، مضيق و نادرست اين عبارت باعث شد كه دولت ايران در سال 1313 خورشيدي رسماً از همه كشورهاي خارجي بخواهد كه بجاي كلمه دولت فارس (پرشيا) و يا شاه پرشيا از عبارت قديمي تر " ايران" و شاهنشاه ايران استفاده كنند. از اين زمان به بعد نام پرشيا كه در ادبيات اروپايي واژه اي بسيار غني و متضمن ارزشهاي تاريخي و هنري زيادي بود، رنگ باخت و كلمه پرشيا به تاريخ پيوست در حاليكه اصالت نام تاريخي پرشيا و پرس به هيچ عنوان كمتر از نام ايران نبود و حق اين بود كه همانند مصر كه داراي دو نام تاريخي مصر و اجپت(ايكپت) است ايران نيز هردو نام خود را حفظ مي كرد